تبلیغات
متافیزیک و علوم غریبه

LOGO

هشدار :

انجام دادن اعمال و دستورات علوم خفیه بدون اجازه استاد و  خودسرانه و نداشتن علم

و آگاهی کافی چیزی جز تباهی و فلاکت در بر ندارد بنابراین قبل از انجام دادن این اعمال

کمی تامل و فکر کنید .



برچسب ها : هشدار ,
فعال کردن انرژی "چی "به معنی بیدار کردن کندالینی نیست بلکه چند درجه پایین تر و بی خطرتر است :

فعال کردن این انرژی به معنی جمع آوری تمام انرژی های بدن در یک نقطه و بعد استفاده آن برای یک منظور خاص است. برخی می گویند که با این انرژی درونی می توان دردها و بیماریها را از بین برد ولی این در همه افراد یکسان اثر نمی کند.  اما به آن معنی نیست که همه افرادی که تای چی انجام می دهند دردشان به طور یکسان کاسته خواهد شد. همچنین در مراحل پیشرفته تر می توان از انرژی چی یا کی برای تکان دادن اشیاء استفاده کرد که به آن " تله کینسیس "هم می گویند. اولین شرط برای شروع این تمرین داشتن حوصله است. زیرا که از همان روز اول نمی توان انرژی را حس کرد یا کنترل کرد. در ابتدا برای اینکه قادر باشید انرژی چی را درون خود حس کنید و آن را به نقاط مختلف بدنتان برسانید باید این برنامه روزانه را تا حدی که توان دارید به مدت یک هفته انجام دهید. هفته اول : ۱- حتما روزی ۸ تا ۱۰ لیوان آب خالص بنوشید ( غیر از چای و آب میوه باید ۱۰ لیوان آب نوشیده شود). ۲-حتما ساعت خواب خود را تنظیم کنید . هر روز سر ساعت معینی بیدار شوید و سر ساعت معینی هم به خواب بروید و بین ۶ تا ۸ ساعت در روز بخوابید. ۳-بدنتان را تمیز نگه دارید. یک بار در اول صبح و یکبار هم در بعد از ظهر دوش بگیرید. ۴-روان خود را باید آسوده بگذراید - از هر نوع دعوا پرهیز کنید . جر و بحث نکنید و فریاد نکشید. ۵-حتما حتما حتما روزی حداقل ۳۰ دقیقه ورزش تند انجام دهید ( دوچرخه سواری یا دوچرخه ثابت ) اگر قصد پیاده روی دارید باید حتما یکساعت در روز پیاده روی کنید. اگر بیشتر بشود بهتر است. اینها را به مدت یک هفته انجام دهید تا بدن و روحتان برای هفته های آینده آماده باشند  با شروع هفته دوم باید تمرین زیر را به لیست قبلی اضافه کنید.  البته در صورتیکه یک یا دو روز به دلایل کاری یا مسافرت قادر نباشید ورزش کنید اشکال زیادی ایجاد نمی کند اما در روزهای بعد باید آن را جبران کنید. یکی از راههای ساده تر برای ورزش مخصوصا داخل خانه این است که با گوش دادن به موسیقی مورد علاقه یا هر موسیقی تند و هیجان انگیزی نرمش کنید و از هر حرکت ۱۰ تا ۲۰ بار انجام دهید. مجبور نیستید ۲۰ بار پشت سر هم یک حرکت را انجام دهید بلکه می توانید آن را تقسیم کنید و پس از هر ۵ بار استراحت کنید یا حرکت جدیدی را امتحان کنید تا بدنتان خسته نشود. هفته دوم : بیرون ریختن احساساتی که درونتان خفه شده است تمرین این هفته است. نفرت یا حسادت یا ترس و عشق - مثلا فردی بود که در رابطه ازدواجش شکست خورده بود و تمام نفرت و حسادتش در طول دوران روی هم جمع شده بود و بدون آگاهی اش کنترل او را به دست گرفته بود.  نکته جالب در مورد حس تنفر و حسادت این است که هر چقدر بیشتر از آن صحبت کنید یا پشت سر کسی غیبت کنید و یا تنفرخود را به شکلهای مختلف نسبت به شخصی نشان دهید - باز به جای اینکه احساس آرامش کنید بیشتر احساس تنفر می کنید. این اصلا کمکی به آسوده کردن روان نمی کند چون احساسان منفی انرژی منفی هم تولید می کنند و به اصطلاح " هاله  اطراف شما " را آلوده می کنند و این آلودگی به صورت امواج سیاهی توسط موجودات نامرئی دیده می شود. آنها از این انرژی منفی در اطراف شما تغذیه می کنند و به طور غیر مستقیم شما را وادار به تولید انرژی منفی بیشتری می کنند. برای همین هر چقدر بیشتر فحش بدهید یا فریاد بزنید احساس خستگی و ناتوانی بیشتری می کنید چون انرژی شما توسط موجودات غیر ارگانیک مصرف شده است و شما مجبورید باز هم فحش بدهید و فریاد بزنید تا احساس آرامش کنید . اما در کمال تعجب هیچ وقت احساس آرامش نمی کنید بلکه مداوم در اضطراب و تشویش هستید. هاله های اطراف بدن در این هفته باید انرژی ناشی از نفرت- حسادت و غرور را نابود کنید و بهترین راه از طریق یادآوری خاطرات است. خاطرات بد و تلخ و خجالت آور را باید به طور کامل از خاطره خود پاک کنید و بپذیرید که آنها بخشی از زندگی بوده اند که دیگر نیستند هر قدر هم که رنج آور باشند. شخصی بود که مداوم برادر خودش را در مرگ پدرشان مقصر می دانست و یا فرد دیگری بود که دوستش را بخاطر از دست دادن شغلش سرزنش می کرد. این خاطرات تلخ به راحتی قابل پاک شدن نیستند چون اثرشان در زندگی شما باقی خواهد بود و هر بار که اتفاقی بیفتد شما را به یاد تجربه تلختان خواهد انداخت. برای روبه رو شدن با این خاطرات باید شهامت داشته باشید و تقصیر خودتان را هم در این ماجراها ببینید و دیگران را برای شکست مقصر ندانید. وقتی پذیرفتید که شما عاری از گناه و خطا نبوده اید و در حرف زدن و تصمیم گیری خودتان هم اشتباه کرده اید دیگر به اندازه گذشته رنج نخواهید کشید. باید غرور بیجای خود را بشکنید. تمرین هفته دوم : لباس راحت و گشاد بپوشید- چیزهایی که حواستان را ممکن است پرت کند مثل تلویزیون یا رادیو یا چراغ روشن را خاموش کنید.  یک یا دو لیوان آب ولرم بنوشید. چهار زانو بنشینید یا دراز بکشید . چشمها را ببندید. ۱- نفسهایتان عمیق ولی آرام باشد و بین دم و بازدم به طور مساوی مکث کنید. ۲-حالا توجه را به سمت پاها بدهید و با هر نفس که می کشید آنها را شل و ریلکس کنید. بعد از ۵ نفس پاها به طور خودکار آرام خواهند شد. ۳-حالا به شکم و سینه توجه کنید و آنها را نیز ریلکس کنید.۴-سپس دستها و سر خود را به همین ترتیب شل و ریلکس کنید. روی هر کدام از اندامها هر چقدر که دوست دارید صبر کنید . مثلا دوست دارید روی دستها بیشتر بمانید و احساس آرامش بیشتر کنید. ۵- همینطور که بدنتان شل می شود به طور خودکار سنگین تر هم می شود و بعد از ریلکس شدن تمام بدن- خواه نا خواه شما هم چندین کیلو سنگین تر خواهید بود- انگار از پایین با وزنه کشیده می شوید و با هر بار نفس کشیدن وزنه سنگین تر می شود. ۶-در همین حالت شلی و سنگینی عدد ۵ را تجسم کنید و با نفس بعد به عدد ۴ بروید- نفس بعدی عدد ۳ و نفس بعدی عدد ۲ - با رسیدن به عدد یک احساس مطبوعی از بی حس شدن ماهیچه ها و آرامش به شما دست می دهد. ماهیچه های شما در حال استراحت و در خواب عمیقی هستند و تنها مغز شماست که فعال است. ۷- حالا فرصت خوبی است برای رفتن به گذشته- تمام بدن در خواب است و شما مانده اید با خاطرات گذشته- باید به عقب برگردید هر چقدر عقب تر بهتر - تا هر جا که می توانید به یاد بیاورید - از کودکی و نوجوانی و بزرگسالی. هر چیزی که به خاطر شما می آید به صورت تصاویر فیلم هم دیده می شود- همینطور که فیلم را نگاه می کنید به هر جا که می رسید و اتفاق بدی افتاده یا شما خجالت کشیده اید یا کنف شده اید یا شخص عزیزی را از دست داده اید - فیلم را نگه دارید و سر صبر آن را نگاه کنید- ببینید که جای خجالت ندارد چون این خود شما هستید و نه یک غریبه- اگر دوست دارید برای کسی که از دست دادید حتما گریه کنید . وقتی هم به خاطره خنده داری می رسید باز فیلم را نگه دارید و بخندید. خجالت نکشید و با تمام خاطرات خودتان روبه رو شوید و آنها را ببینید و هضم کنید و دفع کنید - اجازه ندهید بیشتر از این ذهن شما را اشغال کنند چون به ذهنتان برای کارهای مهمتر و بهتری نیاز دارید. وقتی خوب به همه فیلمها نگاه کردید و همه نفرت و غرور و حسادت خود را بیرون ریختید و دور انداختید از شماره ۱ تا ۵ بشمرید و به حالت اول برگردید. چشمانتان را که باز می کنید به خود تاکید کنید که "  تمام احساساتی را الان دیدم از بدن من خارج و دفع شده اند. من به آنها اجازه دادم که فرار کنند و خودم را از بند آنها آزاد کرده ام". در هفته دوم فقط همین یک تمرین را روزانه انجام دهید- ساعت آن مهم نیست ولی لازم است که آن را انجام دهید حتی اگر حوصله نداشتید یا چیزی ذهن شما را آزار می داد با استفاده از همین تمرین ذهنتان را آزاد کنید. تمرین هفته سوم: در این هفته هم باید دستورات هفته اول را ادامه دهید اما تمرین هفته دوم را لازم نیست انجام دهید! چاکراها :کار ما در این هفته با چاکراها است. برای کسانی که به دینی اعتقاد دارند این مسئله هضم شده است که ما به غیر از بدن فیزیکی یک بدن غیر فیزیکی یا روحی هم داریم اما برای کسانی که فلسفه دین نمی دانند هم راههای زیادی بوده است که به وجود این بدن غیر مادی پی ببرند. در دوران بسیار باستان نیز فلاسفه معتقد بودند که انسان دارای بدنی از جنس روح است که تا حدودی شبیه جسم مادی اوست. این بدن روحی منطبق با بدن فیزیکی ما قرار دارد و همان حجم و فضا را اشغال می کند اما بعد از مرگ به ابعاد بالاتری صعود می کند در حالیکه بدن فیزیکی در زمین تجزیه می شود. به این بدن غیر مادی " جسم اتری" هم می گویند چون مانند گاز اتر بی وزن و بی رنگ است.  آنچه در بالاست در پایین نیز هست : این اصطلاحی معروف در Spirituality است که نمی دانم چه نام معادل دیگری می توان در فارسی برای آن یافت به جز روحانیت . آنچه در عالم بالا قرار دارد به شکلی در عالم پایین منعکس شده است. منظور از عالم بالا جهان یا جهانهای گسترده تر و بالاتر از ماست ( بهشت یا بهشتهای آسمانی ) و آنچه در زمین است با آنچه در آسمان است ارتباط دارند. یعنی هر چه در زمین است به آسمان می رود و آنچه در آسمان است به زمین می آید. و این جریان چرخه انرژی تا ابدیت ادامه دارد. انرژی روحانی یا الهی از بالا بر زمین نازل می شود و زمین را می چرخاند و گیاهان و انواع حیات را می سازد و انرژی موجود در این انواع حیات به بالا فرستاده می شود و باز به زمین باز می گردد.  نیروهایی که از عالم بالا به زمین میایند خالص و قوی هستند - توسط زمین و زمینیان جذب و استفاده می شوند و در نتیجه ناخالص می شوند- برای احیای دوباره از زمین به عالم بالا رفته و شارژ می شوند و باز به زمین باز می گردند. جریان شارژ شدن انرژی را در معماری هرم می توان یافت که از باستان توسط مصریان استفاده شده است. شکل هرم به گونه ای است که انرژی را از زمین جمع آوری می کند و از نوک باریک خود به بالا می فرستد و دوباره همین جریان معکوس را انجام می دهد. این جریانی است که طی آن بدنهای ما باید از طریق عبادت چارژ شوند و به اصطلاح تفاله انرژی (انرژیهای مصرف شده و آلوده) را به بالا بفرستد و در عوض نیروی خالص پس بگیرد. چاکراها مسئول این تبادل انرژی بین ما و دنیای نامرئی کاسموس هستند. چاکراها به شکل چرخهایی هستند که ۲۴ ساعت شبانه روز و هفت روز هفته بدون توقف می چرخند و انرژی را از بدن ما به بالا منتقل کرده در عوض آن انرژی تمیز و خالص را از عالم بالا (کاسموس ) به بدن ما وارد می کنند. این چرخه انرژی را از دوران باستان به شکل ماری که دم خودش را می بلعد نیز نشان داده اند که در اصطلاح به آن "اورابورا" Ouraboura می گویند. هفت چاکرا در هفت نقطه مهم بدن قرار دارند که انرژی را از آن نقطه تخلیه و چارژ می کنند. اگر چاکراها بسته باشند یعنی چرخش نکنند ناخالصی ها در بدن باقی می مانند.  چاکرا می تواند به خاطر مصرف مواد مخدر یا سیگار - تماشای تصاویر کثیف و هجو - شنیدن حرفهای نادرست و یا زدن حرفهای دروغ و نادرست بسته شود. البته همه چاکراها همزمان بسته نمی شوند ولی بسته شدن حتی یکی از آنها سبب تبدیل شدن انسان به هیولا می شود. چرخش چاکرا به دلایلی که در بالا آمد آهسته و کند می شود.در نتیجه تبادل انرژی به طور مساوی صورت نمی گیرد و در نتیجه سبب بیماریهای روحی-روانی و جسمی خواهد شد. آورا یا هاله انرژی در اطراف بدن  ناشی از چرخش چاکراها است. چرخش چاکرا تولید انرژی با فرکانس معینی می کند و این انرژی به صورت اورا  اطراف بدن را احاطه می کند. رنگ  اورا و ضخامت آن ارتباط مستقیم با سرعت چرخش چاکرا دارد. هر قدر چاکرا سریعتر بچرخد انرژی منفی بدن کمتر خواهد بود و هاله اورا روشنتر خواهد شد و ضخامت آن هم افزایش پیدا خواهد کرد.   هاله اورا را می توان دید در صورتیکه تمرینهای مخصوصی انجام شود اما رنگ هاله بستگی به رنگ لباسی که بر تن دارید و رنگ دیوار پشت سرتان تغییر می کند و نمی تواند رنگ صحیحی را به شما بدهد. نحوه نفس کشیدن: از اینجا به بعد باید هوشیار بود و از طریق بینی نفس کشید نه با دهان. چون نفس کشیدن از بینی چاکرا را باز می کند و هاله را بزرگتر می کند. نفس کشیدن تنها ارتباط بدن فیزیکی ما با دنیای نامرئی است چون با هر نفس نیروی حیات را از جهان به داخل می کشیم که در علم به آن اکسیژن می گویند اما در اصل این اکسیژن تنها نیست که حیات می بخشد بلکه نیرویی است که انرژی را وارد بدن می کند. تمرین هفته سوم و آخر : بنشینید و چشمها را ببندید. زبان را به پشت دندانهای ردیف بالا بچسبانید ( به منظور حفظ انرژی  ) با انگشت وسطی خود سوراخ بینی سمت چپ را ببندید و از سوراخ سمت راست نفس بکشید( طول دم باید ۳ ثانیه باشد). نفستان را چهار ثانیه نگه دارید و از سوارخ سمت چپ بینی آن را بیرون دهید(طول بازدم باید ۳ ثانیه باشد) بعد سوارخ سمت راست بینی را با انگشت شست ببندید و از سمت چپ نفس بکشید و چهار ثانیه نگه دارید و بعد از سوراخ سمت راست بیرون دهید. این کار را ۱۰ دقیقه باید ادامه دهید. می توانید به مرور طول دم و بازدم را از ۳ ثانیه به ۶ ثانیه افزایش دهید و نفستان را هم به جای ۴ ثانیه تا ۱۶ ثانیه نگه دارید. بعد از ۱۰ دقیقه هاله انرژی تمیز شده و چاکراها هم فعالتر شده اند. این تمرین را نیز هر روز به مدت یک هفته ادامه دهید تا سپس به کنترل کردن انرژی چی بپردارید.



برچسب ها : فعال کردن انرژی "چی "به معنی بیدار کردن کندالینی نیست بلکه چند درجه پایین تر و بی خطرتر است ,
همه چیز از انرژی به وجود آمده دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است اما می دانیم که انرژی با فرکانس نیز سنجیده می شود :

هرچه فرکانس یک انرژی بالاتر باشد قوی تر است. ماده از چه ساخته شده است؟ از ملکول ملکول از چه ساخته شده است ؟ از اتم اتم از چه؟ از پروتون و الکترون و نوترون. الکترون که جرم ندارد و در حقیقت فقط انرژی است. پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد. و اما پروتون از چه ساخته شده است؟ در کتاب استفان هاوکینگ آمده است: " تقریبا بیست سال پیش چنین فکر می شد که پروتونها و نوترونها ذراتی بنیادین هستند ولی با آزمایشهای به عمل آمده که پروتونها با سرعتهای زیادی به پروتونها یا الکترونهای دیگر برخورد می کردند نشان دادند که آنها در واقع از ذرات کوچکتری تشکیل یافته اند و آنها کوارک هستند. " و اما آخرین سوال، کوارک ها از چه ساخته شده اند؟ جواب سوال را استفان هاوکینگ به ما داده است می دانیم که استفان هاوکینگ بزرگترین دانشمند زنده قرن است. او می گوید کوارک ها از انرژی ساخته شده اند. پس می توانیم بگوییم همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است. چون طبق نظریه نیوتون جهان از ماده + انرژی ساخته شده است که دیدیم که اخیرا کشف شده است که ماده نیز از انرژی ساخته شده است. تنوع نوع ماده در دنیا به فرکانس و طول موج انرژی مربوط می شود اگر همه چیز در دنیا دارای یک فرکانس و ارتعاش بود همه چیز یکی می شد. هرچه فرکانس بالاتر باشد پس جنس لطیف تر می شود. لطیف ترین جنسی که قابل دیدن و لمس کردن است آتش است. و سخت ترین سنگ و فلز هستند که ارتعاش پایینی دارند. و اما ما می خواهیم بپردازیم به جنسهای لطیف و در آنها کنکاش کنیم. افکار ما و خاطرات و ذهن ما ماده ای هستند با انرژی و فرکانس بسیار بالا بخاطر همین غیر قابل دیدن هستند. اما می بینیم که قابل درک هستند. برای همین است که وقتی فکر می کنیم یا درس می خوانیم گرسنه می شویم چون از توان موجود در خود برای تولید انرژی فکر استفاده کرده ایم و حال باید انرژی از دست رفته را بر گردانیم . طی آزمایش بسیار دقیقی که در یکی از دانشگاههای آمریکا در سال 1965 انجام گرفت دانشجویی را بر روی ترازویی با حساسیت بسیار بالا قرار دادند و از او خواستند که که یک ضرب 5 رقمی را در 5 رقمی انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد که وزن دانشجو در حد بسیار کم افزایش یافته است. بنابر این انرژی نیز وزن هم دارد. پس افکار منفی و مثبت هر کدام دارای وزن و ارتعاش خاص خود هستند . و حتی می توانند بر روی محیط اطراف و انسانهای دیگر تاثیر بگذارند. به خاطر همین است که وقتی موسیقی ملایم گوش می دهیم آرام می شویم اما وقتی به موسیقی تند و خشن گوش می کنیم مشوش می شویم این تنها به خاطر تفاوت فرکانسهای دو موسیقی می باشد. اما ببینیم اساساً چرا باید سطح ارتعاشی خود را بالا ببریم. برای فهم اهمیت این موضوع نخست باید بگوییم كه براساس بنیادیترین نظریات مطرح در فیزیك، جهان ما اساساً چیزی جز یك توده‌ی ارتعاشی نیست. شاید شما تا پیش از این تصور می‌كردید كه جهان ما از اتم‌های مختلف (مثلاً اتم اكسیژن، كربن، آهن و...) تشكیل شده است. از طرفی خود اتم‌ها نیز مجموعه‌ای از كوارك‌ها و الكترون‌ها هستند كه این كوارك‌ها در قالب گروه‌های سه‌تایی گردهم آمده و پروتون‌ها و نوترون‌های ماده را تشكیل داده‌اند. بدین ترتیب می‌توان گفت كه جهان ما اساساً از كوارك و الكترون تشكیل شده است. اما آیا تا كنون فكر كرده‌اید كه خود كوارك‌ها و الكترون‌ها چه ماهیتی دارند؟ اكنون فیزیكدان‌ها دریافته‌اند كه خود این ذرات بنیادین جهان در واقع ریسمان‌هایی مرتعش از انرژی خالص هستند كه برحسب باز و بسته بودن و همین‌طور بسامد (فركانس) این ارتعاشات، نقش ذرات بنیادین مختلف جهان را بازی می‌كنند. بر این اساس می‌توان به نتیجه‌ای بسیار مهم دست یافت، این‌كه كل جهان ما اساساً نه از اتم‌ها، بلكه توده‌ای است ارتعاشی. به عبارت دیگر كل جهان ما چیزی جز یك توده‌ی ارتعاشی نیست. اما ببینیم چرا مهم است كه ما ارتعاشات خود را در میان این توده‌ی ارتعاشی بالا ببریم. مسأله در این نكته‌ی فیزیكی نهفته است كه ارتعاشات بالاتر بر ارتعاشات پایین‌تر جهان، سیطره دارند. به عبارتی ارتعاشات بالاتر می‌توانند به ارتعاشات پایین‌تر تبدیل شوند اما ارتعاشات پایین‌تر، امكان تبدیل به ارتعاشات بالاتر را ندارند. به عنوان مثال، هنگامی كه ما یك نُت معین را توسط كلاویه‌ی پیانو به صدا درمی‌آوریم، سیم‌های مربوط به همان نُت در اُكتاوهای پایین‌تر نیز مرتعش می‌شوند اما عكس این مطلب صادق نیست. به عنوان مثال دیگر، وقتی امواج پرقدرت و با بسامد (فركانس) بالای اشعه‌ی X جذب ماده می‌شود، بخشی از این امواج به امواج با فركانس پایین فروسرخ (گرما) تبدیل می‌شوند اما عكس این مطلب هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد (یعنی امواج با فركانس پایین فروسرخ هیچ‌گاه امكان تبدیل شدن به امواج پُر قدرت و با فركانس بالای X را نخواهند داشت). بدین ترتیب می‌بینیم كه سطوح ارتعاشی بالاتر جهان همواره بر سطوح ارتعاشی پایین‌تر آن، احاطه داشته و می‌تواند بر روی آن تأثیر بگذارد اما عكس آن صادق نیست. پس می‌بینیم كه اگر بخواهیم در میان انبوه ارتعاشات این جهان محفوظ بمانیم باید تا حد امكان سطح ارتعاشی خود را بالاتر و بالاتر ببریم. مسأله‌ی مصون ماندن از تأثیر ویروس‌ها نیز در واقع به همین نكته‌ی اساسی بازمی‌گردد. ویروس‌ها در واقع از توده‌ای از مولكول‌های آلی تشكیل شده‌اند و این مولكول‌ها نیز بنابر آن‌چه بیان شد، چیزی جز یك توده‌ی ارتعاشی نیستند. حال برای آن‌كه توده‌ی ارتعاشی مجموعه‌ی بدن ما از تأثیرات این توده‌های ارتعاشی مصون بماند لازم است سطح ارتعاشی بدن ما از سطح ارتعاشی آنها فراتر رود. رمز و راز دنیایی که در آن زندگی می کنیم در انرژی و ماهیت آن نهفته است. به خاطر همین است که انیشتین بزرگترین دانشمند مهمترین فرمول را E = MC^2 می داند و حاصل سالها تفکر و تحقیق در همین فرمول گنجانده شده است. فرمولی که به برسی وضعیت و رابطه میان ماده و انرژی می پردازد. البته توضیح این فرمول از حوصله این بحث خارج است. وقتی با دید انرژی به هستی نگاه کنیم می توانیم خیلی از ناشناخته ها را کشف و برای تمام عجایب دلیل بیاوریم . البته این نکته بسیار ضروری است که بدانیم: ما هیچگاه نمی توانیم بگوییم طرز فکر خاصی عین واقعیت است و طبیعت دقیقا از همین قانون پیروی می کند زیرا انیشتین می گوید: " جهان هستی مانند ساعتی است که بر روی دیوار نصب شده است ما هیچگاه نمی توانیم به درون ساعت نگاه کنیم ما از شواهد و قرائنی که وجود دارد ( مثل عقربه ها و اعداد روی صفحه ) و از رفتاری که جهان دارد مثل حرکت عقربه ها قانون درونی آنرا حدس میزنیم اما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم که دقیقا داخل ساعت همانطور که ما حدس زده ایم کار می کند. ما فقط باید دستگاهی را بوجود آوریم که جهان هستی آن را تایید کند . این دستگاه یکتا نیست ، بلکه می توان بیشمار دستگاه ایجاد کرد که طبیعت هم با همه آنها سازگار باشد و ما تنها می توانیم نسبت به دستگاه خاصی بگوییم که فلان چیز صحیح و فلان چیز غلط است . " و این همان نظریه نسبیت انیشتین است که در بسیار ساده شده است. بنابر این ما همیشه بدنبال آن هستیم که دستگاهی را بوجود آوریم که جواب خیلی از سوالهای ما را داشته باشد و تا به امروز انرژی اکثر آنچه که در سالهای پیش عجایب خوانده شده است را پاسخ داده است مثل کارهای عجیبی که مرتاض های هندی انجام می دهند. تنها کاری که مرتاض ها انجام می دهند بالا بردن ارتعاشات بدن و ذهن است. به خاطر همین می توانند حتی از دیوار رد شوند اجسام مختلفی را بدون درد و خونریزی وارد بدن کنند زیرا ارتعاشات خود را بالا برده اند و بدن تبدیل به یک ماده با انرژی بسیار بالا شده است و بنابراین عکس العمل ها و رفتار متفاوتی را از خود نشان می دهد. اما چطور می شود ارتعاش را بالا برد. این مسئله بحث بسیاری دارد که در این جا در یک یا دو صفحه نمی توان گفت فقط می توان به این نکته اشاره کرد که یکی از راهها تمرکز کردن است. حال می پردازیم به تیتر مطلب. خیلی وقتها وقتی به چیزی که معتقد هستیم به سرمان می آید مثلا معتقدیم که بعد از هر خنده گریه هست. این باعث می شود که ناخودآگاه ما انرژی هایی از خود ساتع کند که در جهان هستی تاثیر گذار باشد. ناخودآگاه دوست دارد ما را به سمتی ببرد که ما معتقد به ان هستیم بنابر این ما را به سمت گریه کردن می کشاند. و ما در تمام لحظات بدون اینکه خودمان بدانیم به سمت گریه کردن سوق پیدا می کنیم که در نهایت علت آنرا پیدا می کنیم (نا خودآگاه آنرا پیدا می کند ) و گریه می کنیم. انرژی افکار ما در محیط پخش می شود و روی همه چیز تاثیر می گذارد. حتما برای شما پیش آمده که از محل و یا مکانی متنفر باشید و دوست نداشته باشید که به آنجا بروید این مسئله دقیقا به خاطر وجود انرژی های منفی موجود در آنجا است که روی شما تاثیر گذاشته و شما به صورت ناخودآگاه از آنجا فراری می شوید. و هزاران پدیده دیگر که علت همه آنها انرژی است. در مورد شانس هم همینطور است: وقتی ما احساس کنیم خوش شانس هستیم بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم. فکر ما احساس ما و باور های ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود که ما را به سمت خوش شانسی هدایت کند. و همین طور هم بدشانسی هر انسانی که معتقد است بسیار بد شانس است همیشه بدشانسی می آورد. بین افرادی که می شناسیم خیلی ها را می بینیم که به بدشانسی خود معتقد هستند و همچنان بد شانسی می آورند. بهتر است از این به بعد فکر کنیم خوش شانسیم .



برچسب ها : همه چیز از انرژی به وجود آمده دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است اما می دانیم که انرژی با فرکانس نیز سنجیده می شود ,
اکتوپلاسم ectoplasm چیست چون ارواح موجودات مجرد و نورانی هستند برای برقراری ارتباط با زمینی ها و ظهور اعمال خود نیاز به واسطه و مدیوم دارند :

و از ماده اکتوپلاسم او استفاده می کنند. حکما گفته اند روحی انسانی اگر چه در ذرات مجرد و مستقل از ماده و احکام آن است ولی در مقام فعل نیازمند به ماده است و برای انجام فعل و ظهورات روحی به اسباب و وسایل مادی نیاز دارد به طور مثال برای دیدن نیاز به چشم و برای شنیدن نیاز به گوش و برای برداشتن نیاز به دست دارد لذا بدن و اعضای عنصری آن بازار و وسایل روح شمرده می شوند و این تا زمانی است که روح در دنیا در جسم مادی خود قرار دارد اما پس از مرگ و جدایی از بدن مادی وارد بدن مثالی برزخی یا بدن اثیری خود می شوند که متناسب با آن عالم با همین بدن کارهای خود را انجام میدهند ولی برای ارتباط با زمینی ها به هنگام روش میدومی بنا بر گفته علمای علم روحی-از ماده اکتوپلاسم استفاده میکند.اما اینکه اکتوپلاسم چیست و چه نقشی در ارتباط با ارولح دارد باید گفت: اکتوپلاسم-که گاهی به آن ((سیکوپلاسم)) یعنی پلاسمای روح گفته می شود-ماده ای است که در بدن مدیوم و یا به تعبیر دقیق تر در بدن انسان های زنده وجود دارد که علما آن را یکی از ظواهر فیزیکی مدیوم می دانند.این واژه برای نخستین بار در سال 1894م.از سوی ((چالز ریچت))(روان شناس فرانسوی)مطرح شد.علمای روحی میگویند: ارواح با عاریت گرفتن این ماده و مخلوط کرده آن با ((ماده اثیری)) که با خود دارند میتوانند ظهورات و سخنان خود را به زنده ها منتقل کنند و با آنها ارتباط برقرار نمایند یعنی به طور موقت برای خود حالت زمینی و حسی بهوجود می آورند. علمای روحی اکتوپلاسم را حلقه ارتباط میان روح متکلم و اعضای صوتی مدیوم می دانند درباره خصوصیان و ویژگی های این ماده گفته اند: (اکتوپلاسم ماده مخصوصی است که قابلیت شکل گرفتن و رنگ پذیری مختلف دارد. رنگ آن در میان رنگ های سفید و خاکستری و سیاه جریان دارد.از حیث غلظت بخار آب و یا حباب ها و کف ها است. از لحاظ سفت و محکم بودن چنان است که گاهی ارواح می توانند به وسیله آن جسم سخت و سنگین (مانند میز غذا خوری) را بلند کنند. هنگام خارج شدن ار جسم مدیوم به شکل دود غلیظ دیده میشود سپس بر حسب هدفی که ارواح می خواهند شکل می گیرد و سفت میشود. زمان مناسی بیرون کردن اکتوپلاسم از بدن مدیوم ها تاریکی شب و یا در نور تیره می باشد. عمل برگردانیدن آن ماده به بدن مدیوم ها باید در تاریکی مطلق و یا روشنایی قرمز انجام گیرد و در غیر این صورت برای مدیوم ضرر جسمی دارد و حتی منجر به مرگ او میگردد (البته میگویند که ماده اکتوپلاسم بر اثر نور سفید ناپدید میشود و بلافاصله به داخل بدن مدیوم باز میگردد)ماده اکتوپلاسم به طور معمول از منافذ جسم مدیوم مانند دهان. بینی. گوشها و احیانا از سوراخ های زیر پوست بدن و پاهای مدیوم بیرون می آید ممکن است اکتوپلاسم هنگام خروج از بدن مدیوم صدها شکل به خود بگیرد که در کتاب های علم روحی شکل آن بیان شده است.این ماده از قلب یا از بالای کتف یا از پاهای مدیوم بیرون می آید. از تجزیه این ماده معلوم شده که ترکیبی از ((کلرید سدیم))و((فسفات کلسیوم))است. در حقیقت این ماده تا چه حد می تواند چنین قدرتی را ایجاد نماید و دارای چنان اثر و خاصیت عجیبی باشد؟گفته شده: ارواح ماده اکتوپلاسم را به دور دهان خود که دهان اثیری است جمع میکنند تا بتواند با زنده ها حرف بزند.البته ارواح از ماده اکتوپلاسم علاوه بر تجسد و شکل بخشیدن به اعضای صوتی و سایر بدن خود برای انتقال و به حرکت درآوردن اجسام فیزیکی نیز استفاده می کنند.علمای روحی میگوبند:فرق مهمی که میان حرف زدن ما و حرف زدن ارواح هست این است که همه این کار ها را ارواح در ماده اثیری که لطیف تر از حیث تکوین و وسیع تر از حیث امواج است انجام میدهند. بنابراین دستگاه صوتی اثیری آنها می تواند در عالم روحی خود عمل کند. ولی در عالم ما نمیتواند عمل کند چون قسمت های اعضای صوتی ارواح از حیث لطافت طوری است که نمیتواند هوای سنگین جهان ما را به حرکت در آورد (چون سرعت حرکت امواج اثیری آنها خیلی بالاتر از سرعت حرکت امواج فیزیکی ما است.) بنابراین باید حالت جدیدی در دستگاه صوتی آنها به وجود آید که ارتعاشات امواج آنها را کند تر و مناسب تر با ارتعاشات امواج فیزیکی ما بکند. این امر به وسیله مدیوم و ماده اکتوپلاسم موجود در بدن او تحقق می یابد.همچنین علمای علم روحی معتقدند که در بین ارواح-ارواح شیمیدان وجود دارند که کار ارتباط و گفتگو بین ارواح و زمینی ها را برقرار می سازند. آنها ماده اکتوپلاسم را با موادی که آنها نزد خود دارند (یعنی ماده اثیری) مخلوط میسازد و به وسیله آنها برای خود دست فیزیکی و نقاب مانندی شبیه دهان-حلقوم و ریبین درست می کنند و آن را در وسط جلسه یا قسمتی از اتاق میگذارند و سپس هر روحی که بخواهد حرف بزند آن نقاب را به سر می کشد.اما سوالی که جواب آن برای روح شناسان و معتقدان به ارتباط مدیومی بسیار مشکل است این است که ارواح چگونه خود را با ماده اکتوپلاسم می پوشانند و چگونه هم در آخر کار و پایان جلسه. آن را از خود دور می سازند؟دانشمندروحی ((آرثر فندلای)) با اعتراف به مشکل بودن حل این سوال. پیش بینی کرده که روزی خواهد رسید که چگونگی آن اعمال هم شناخته شود.



برچسب ها : اکتوپلاسم ectoplasm چیست چون ارواح موجودات مجرد و نورانی هستند برای برقراری ارتباط با زمینی ها و ظهور اعمال خود نیاز به واسطه و مدیوم دارند ,
بیداری انرژی خلاق روح انسان دارای انرژی و قدرتی ذاتی است که در عموم انسان‏ها به صورت خفته و راکد وجود دارد :

این نیرو در میان فرهنگ‏های مختلف شناخته شده است و به اسامی گوناگونی چون "پرانا"، "چی" ، "مانا"، "کندالینی" ، "روح‏القدس" و... از آن نام برده می‏شود. در علوم و مکاتب باطنی، روش‏های متعددی جهت بیدار و آزاد سازی این نیروی خفته ابداع شده است. رشد معنوی و اتفاقات شگفت‏انگیز در زندگی روحی و تحقق خواسته‏ ها حتی موفقیت در زندگی ظاهری، با بیداری انرژی خلاق روح یا کندالینی ارتباط دارد. در شرق اعتقاد براین است که نیروی خفته کندالینی در مرکز اولین چاکرا (مولاداهارا) که مرکز آگاهی و غرایز حیوانی و پایین‏ترین چاکراست، مستقر می‏باشد. بیدار شدن کندالینی، به معنی صعود از این چاکرا و رسیدن به بالاترین چاکرا، مکانی در تاج سر و مرکز آگاهی برتر (ساهاسرارا) است. در حقیقت هر شکلی از زندگی و حیات باطنی که به نام‏های "فنافی الله"، "سامادهی"، "موکشا"، "اتحاد"، "کاوالیا" و... شناخته شده‏اند، بیدار شدن کندالینی است. وقتی کندالینی بیدار می‏شود جسم فیزیکی تغییرات بسیاری را که عمدتاً مثبت هستند تجربه می‏کند. با بیداری نیروی حیاتی تمام سلول‏های بدن شارژ می‏شوند و جریانی از تجدید حیات آغاز می‏گردد. صدا، احساس‏ها (حتی احساس به بدن) و هورمون‏های پنهانی تغییر می‏یابند. در حقیقت تظاهرات سلولی در بدن و ذهن، بالاتراز سطح معمول، در سطح عالی‏تر رخ می‏دهند. بیداری جزئی و کلی در علوم باطنی مغز رابه شش بخش و تجلیاتش را هم تقریباً به شش حوزه دسته‏بندی می‏کنند و قسمت‏های مختلف آن را با چاکراها مرتبط می‏دانند. بر حسب درجات بیداری چاکراها، قسمت‏های خاموش مغز روشن می‏شود و این خود نیز باعث فعال شدن نیروهای روحی و روانی می‏گردد. همان طوری که برای روشن نمودن یک لامپ الکتریکی، آن را به وسیله کلیدی که بر روی دیوار نصب شده است، روشن می‏کنیم، برای روشن کردن چراغ مغز نیز اقدام دیگری مقدور نیست بلکه نیاز به کلید است. کلید روشن کردن قسمت‏های مختلف مغز در چاکراها قرار دارد. گاه در کسی بیداری به میزانی رخ می‏دهد که شخص می‏تواند روشن‏بین یا تله‏پات باشد اما گاه بیداری به حدی است که یک نوازنده و یا یک نویسنده نابغه بشود. نابغه کسی است که یک یا تعداد بیشتری از سطوح مغزش بیدار شده باشد. نبوغ دارای انواع و مراحل متفاوت است؛ به طور مثال گاه کودکی از لحاط هوش استثنایی می‏شود، دیگری شاعراست و به او الهام می‏گردد، نوجوانی هم موسیقیدان یا مخترع و یا مکتشف می‏شود. در مغز گروه نوابغ، بیداری به صورت جزئی رخ داده است. کسانی که ذهن آنها با تبلور نور، حرکت کرده، بیدار شده و به روشنایی نبوغ رسیده باشد، دریافته‏اند آنچه که در آنها متبلور شده کل آگاهی نیست و بیداری کلی مغز هنوز حاصل نشده است. موقعی که کل مغز بیدار می‏شود و روشنایی حاصل می‏گردد، فرد تجسم‏الهی و خدایی کوچک می‏شود. موانع بیداری تمام ادیان الهی اذعان دارند که انسان تجسم قدرت‏های آسمانی است. این گفته حضرت علی که می‏فرمایند: "آیا گمان می‏کنی تو جرم صغیری هستی، در حالیکه در وجود تو جهان بزرگتری در هم پیچیده و متمرکز شده است"، اشاره به همین مضمون دارد. در قرآن و دیگر کتب مقدس آمده که خداوند از روح خود در انسان دمیده، پس حقیقت وجودی انسان روح خداوند است و روح خدا که از خداست تمامی قدرت‏ها و دانایی‏های خداوند را دارا می‏باشد. ولی در طول زمان بشر از حقیقت ذاتی خود دور شده و ناتوان و ضعیف گشته است. در حال حاضر ارتباط لحظه‏ای و عمیق بین انسان و روح‏اش وجود ندارد و نیروهای روحی به صورت بالقوه در وجود انسان نهفته گردیده است. روان انسان (کالبدانرژیک) که در کالبد فیزیکی وی نفوذ دارد و نقاط اتصال و ارتباط آنها به صورت مراکز انرژی یا چاکراها شکل گرفته‏ اند، واسط ارتباط بین روح و انسان بشمار می‏آید. در طول زمان به دلیل جهالت طولانی و دوری از اصل رب، انبوهی از زنگارها و چسبندگی‏ها بر گرد این مراکز انرژی پدیدار گشته و این مراکز قدرت را بسته و غیرفعال ساخته و ارتباط انسان را با نیروهای الهی قطع کرده‏است. اگر بخواهیم عوامل اصلی مسدود شدن مراکز انرژی را بیشتر بررسی کنیم، می‏توانیم علت‏های تعیین‏کننده زیر را مد نظر قرار بدهیم: ترس‏ها، تردیدها، شرطی شدگی‏ها، عقده‏های روانی، تعارضات ذهنی، تمایلات منفی، نیات و برداشت‏های مخرب، جهت‏های روبه پایین دانش و آگاهی، جهت‏های روبه پایین تفکر، نوع و جهت تجارب گذشته و... هدف، فعال کردن، پاک کردن و بهبود طرز کار این مراکز قدرت درونی است. تصحیح و تغییر مسیرهای ناصواب در زندگی و پیروی از روح خدا موجبات پاکسازی مسیرهای انرژی را فراهم می‏آورد و اگر انرژی روحی از پایین‏ترین چاکرا به بالاترین چاکرا برسد انسان به سعادت و خوشبختی دست می‏یابد، بدین معنا که نیروهای روحی فعال گشته و خودآگاهی به بالاترین سطوح هوشیاری که همانا عشق و خلاقیت است دست پیدا می‏کند. عوامل مؤثر بیداری انرژی روحی (هماهنگی) برخورداری از توانایی‏های غیرمتعارف، اتفاقی عجیب و غیرطبیعی نیست. این توانایی‏ها با ذهن و خودآگاه ما ارتباط دارد. مغز به عنوان سخت افزار ذهن عمل می‏کند و قادر است به سطح بالاتری از آگاهی و حواس پنج‏گانه برود. نیرویی که موجب بروز پدیده‏های فوق طبیعی می‏گردد از سطوح مادی و فیزیکی ناشی نمی‏شود بلکه به سطوح بالاتر هوشیاری و آگاهی و در جریان بودن نیروی ذاتی روح مربوط است. بروز این گونه اعمال به انرژی بالای روحی نیازمند است. بنابراین باتمرکز و اراده برای انجام عمل خارق‏العاده نمی‏توان به جایی راه‏برد، بلکه باید به سطوح بالاتری از انرژی و هوشیاری دست یافت. این توانایی‏ها عموماً برای ذهن‏های آزاد و رها که در سطوح بالای آگاهی و انرژی مستقر هستند، رخ می‏دهد. همانطور که گفته شد توانایی بالقوه انجام اعمال خارق‏العاده در هر کسی وجود دارد، اما برای به فعل درآوردن این توان عوامل بسیاری وجود دارد، عواملی که بر روی فعالیت‏های ذهنی و رفتارهای ادراکی مانند حالات روانی فرد اثر می‏گذارند. از جمله این عوامل نیروی باور و ایمان است. تا زمانی که شخص به این باور نرسیده باشد که توانایی‏های روحی در انسان وجود دارد، شکوفایی و آشکاری آن رامشاهده نخواهد کرد و هر قدر که نیروی باور از قدرت بیشتری برخوردار و به ایمانی قوی بدل شده باشد هر عملی، شدنی محسوب می‏گردد. گفته حضرت مسیح(ع) نیز به همین موضوع اشاره دارد: "اگر به اندازه دانه خردی ایمان داشته باشید می‏توانید کوهی راجابجا کنید". این‏موضوع نیز به اثبات رسیده که می‏توان از طریق تمرینات متناسب، پرورش توانایی‏های روحی راتسریع کرد و کیفیت شکوفایی و رشد آن رابهبود بخشید. همچنین اگر شخصی به صورت محوری بر روی یک نوع مهارت خاص مانند تله‏پاتی یا جابجایی اشیاء و یا هر نوع مهارت دیگری تمرین کند در انجام بهترِ آن عمل از توانایی بیشتری برخوردار می‏گردد. از عوامل مؤثر دیگر زمان و مکان ویژه را می‏توان نام برد. برای مثال در ادیان برای دعا و عبادت زمان‏های بخصوصی تعیین شده است. می‏توان اذعان نمود که در دسترس‏ترین عامل و اصلی‏ترین روش بیداری انرژی روحی تسلیم و عشق به خداوند است. در مقام تسلیم حقیقی و عشق به خدا، طبیعت به بهترین شکل عمل می‏کند و هماهنگی ایجاد می‏گردد. نیروی عشق از بین برنده موانع جذب روح الهی است.



برچسب ها : بیداری انرژی خلاق روح روح انسان دارای انرژی و قدرتی ذاتی است که در عموم انسان‏ها به صورت خفته و راکد وجود دارد ,
 دلیل ابطال عقیده تناسخ درست توجه کنید! همه می دانیم که موجودات زنده در این جهان یک لحظه آرام نیستند :

و دائما از حالی به حال دیگر, و از مرحله ای به مرحله کاملتر قدم می گذارند. درحقیقت عقربه همه دگرگونیها و تحولات حیاتی در موجودات زنده جهان, متوجه به سمت تکامل و مراحل عالیتر حیات است. نطفه ای که از ترکیب یک «اسپرم» و یک « اوول» به وجود می آید, شب و روز در حرکت است؛ درآغاز به زحمت با چشم دیده می شود و کمترین شباهتی به انسان ندارد, ولی به زودی دورانهای تکاملی خود را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد و در پایان, صورت انسان کاملی به خود می گیرد. چیزی که هرگز در این قانون امکان پذیر نیست, بازگشت به عقب و ارتجاع است. هرگز طفل یک ماهه به حال نطفه یک روزه برنمی گردد, و طفل تکامل یافته, به صورت علقه سابق درنمی آید. سپس هنگامی که دوران تکامل جنینی به نهایت خود رسید و دیگر جنین نتوانست استفاده ای از رحم کند, با یک فرمان طبیعی که از مبدأ آفرینش صادر می شود, اخراج می گردد و همانند میوه رسیده ای که از درخت می افتد, از رحم جدا می گردد. همانطور که آن سیب هرگز به درخت باز نمی گردد , این جنین نیز دوباره به رحم باز نخواهد گشت! حتی اگر جنین بر اثر برخورد به موانع و عللی نتواند دوران تکامل خودرا طی کند و ماندن در رحم اثری برای او نداشته باشد و بالاخره بطور ناقص سقوط کند , باز برگشتن او به رحم – همانند بازگشت میوه کالی که از درخت افتاده – دیگر ممکن نیست. این قانون در گیاه, حیوان, انسان و بطور کلی در سراسر جهان حیات و زندگی, عمومیت دارد و هرگز موجود زنده ای پس از طی یک دوران تکاملی – اگر چه این دوران به صورت ناقص انجام پذیرد – به عقب باز نمی گردد,و دورانی که پشت سر گذاشته شد, برای همیشه پشت سر گذاشته شده است . فلاسفه پیشین, گاهی همین حقیقت رادر لباس دیگر بیان می کردند و می گفتند: هر موجودی که از«قوه» به «فعلیت » برسد, دیگر به حال اول (قوه) باز نخواهد گشت. نظریه یک فیلسوف مشهور ملاصدرای شیرازی در کتاب مشهور خود «اسفار» ضمن دلائل فراوان بر محال بودن نظریه تناسخ چنین می گوید: روح در آغاز پیدایش خود استعداد و قوه محض و در هیچ قسمت به مرحله فعلیت نرسیده است؛ همانطور که بدن نیز در آغاز چینن می باشد, یعنی همه چیز او در مرحله استعداد نهفته است . این دو (روح و بدن) دوش به دوش یکدیگر پیش می روند و آنچه در آنها به صورت «قوه و استعداد » نهفته است تدریجا به مرحله «فعلیت و ظهور » می رسد. همانطور که جسم پس ازرسیدن به یک مرحله از«فعلیت» محال است دوباره به حال «استعداد و قوه» بازگردد و مثلا هرگز یک جینن کامل, به مرحله «نطفه» یا «علقه» تنزل نمی کند, ویا پس از تولد, به رحم باز نمی گردد, همچنین روح پس از رسیدن به یک مرحله از فعلیت, محال است دو مرتبه بازگشت به «قوه» نماید؛ زیرا حرکت این دو (روح و جسم) از «قوه» به «فعل» از نوع «حرکت جوهری » است که در ذات اشیاء صورت می گیرد و بازگشت در حرکت جوهری امکان پذیر نیست. حال اگر فرض کنید روح پس از رسیدن به مرحله «فعلیت » بازگشت بدنی که در حال جنینی, یعنی استعداد و قوه محض است, بنماید, لازمه آن این می شود که دو چیز متضاد با هم متحد گردند، یعنی بدنی که در حال استعداد و قوه است با روحی که به مرحله فعلیت و ظهور رسیده متحد شود . تردیدی نیست که چنین اتحادی محال می باشد.ولی عقیده به تناسخ , درست برخلاف این قانون مسلم است. این عقیده می گوید: انسان می میرد و روح او بسان میوه رسیده یا کالی (به اختلاف پرورش تکاملی ) از بدن جدا می گردد, ولی بزودی به بدن دیگری بازگشته,همان مراحل را از نو شروع می کند. نخست در درون یک نطفه و سپس به صورت جنین کاملی در می آید. مجددا متولد می شود. مجددا دوران طفولیت را با همه مشکلات و تلخیها و شیرینیهایش پشت سر می گذارد. روحی که سابقا بلد بود حرف بزند, راه برود, غذا بخورد, فکر کند و احتمالا بخواند و بنویسد, همه چیز را فراموش کرده و دوباره باید مادر, او را پا به پا ببرد تا «شیوه راه رفتن» را بیاموزد, کم کم یک حرف و دو حرف بر زبانش بگذارد تا غنچه لب شگفتن گیرد و به سخن گفتن آشنا شود. دوباره طرز لباس پوشیدن را فرا گیرد, کم کم به مدرسه برود, از نو الفبا, از نو «بابا نان داد و مامان آب داد» و از نو همه چیز به او یاد بدهند. این یک ارتجاع روشن, یک عقب گرد به تمام معنی, و یک گام بزرگ به سوی مراحل گذشته خواهد بود. این سخنی است که هیچ فیلسوف, هیچ دانشمند و عالم طبیعی, هیچ محققی نمی تواند آن را بپذیرد…. وانگهی, یک نفر خداپرست که معتقد است نظام کائنات جهان هستی, مطابق یک اراده ازلی, و بر طبق یک سلسله قوانین صحیح اداره می شود, چگونه ممکن است این عمل احمقانه را به مبدأ بزرگ جهان آفرینش نسبت دهد, و بگوید: او, پس از آن که موجودی, همه مراحل تکاملی خود را – بطور کامل یا ناقص – طی کرد, دو مرتبه او را به حال نخست برمی گرداند و از« صفر» شروع می کند؟! آیا اگر کسی دانشجوئی رااز دانشگاه – هر قدر دانشجو ضعیف باشد – به کلاس اول دبستان برگرداند و او را وادار به خواندن الفبا و «بابا نان داد و مامان آب داد » بکند, بر او نمی خندند؟! چطور می توان این عمل مضحک را به خدا نسبت داد؟! حق این است که روح پس از جدائی از بدن, دیگر به این جهان و به درون رحم باز نخواهد گشت, وباز گشت به زندگی رستاخیز, نیز در یک مرحله عالیتر و رد یک جهان دیگرو برتر صورت می گیرد. و در حقیقت همانطور که « این جهان » نسبت به « جهان کوچک رحم» یک مرحله عالی تکاملی محسوب می شود, « جهان دیگر » نیز به همین نسبت, مرحله تکاملی این جهان خواهد بود, و این جهان دربرابر آن در حکم فضای کوچک رحم می باشد . به هر حال, اعتقاد بازگشت روح به زندگی جدید دراین جهان یک عقیده به تمام معنی ارتجاعی است. هر روح تنها با بدن خود می تواند زندگی کند اگر می بینیم فلاسفه بزرگ ما عموما عقیده «تناسخ » و بازگشت ارواح به بدن حیوان یا انسان دیگری را در این جهان به کلی مردود شناخته اند, تنها از این نظر نیست که آیات قرآن مجید و منابع حدیث اسلامی این عقیده را طرد می کنند. بلکه, علاوه بر این, از نظر دلائل عقلی نیز این موضوع بروشنی ابطال شده است. نخستین عیب بزرگ این عقیده, مخالفت صریح آن« با قانون تکامل در جهان زندگی و حیات» و « ارتجاعی بودن» آن است. چگونه ما میتوانیم معتقد باشیم که خداوند ارواح را پس از یک سیر تکاملی – ولو نسبی – به حال اول باز می گرداند, و مجددا روح یک انسان چهل ساله را (مثلا) در درون جنینی قرار داده, و باز اورا در همان مراحل کودکی سیر می دهد, یک سیر کاملا تکراری و بی حاصل, تا این که پس از مدتها دوباره به جای اول برسد. هرکس می فهمد که این برنامه یک برنامه عاقلانه نیست, بلکه برنامه های تکاملی جدید همواره باید از نقطه ختم برنامه های قبلی شروع گردد نه از نقطه شروع آن! اکنون به سراغ دلائل عقلی دیگر برویم: هیچ روحی به درد بدن دیگری نمی خورد بر خلاف آنچه بعضی خیال می کنند, روح آدمی درآغاز یک موجود کامل و ساخته و پرداخته نیست, بلکه مراحل تکامل خود را در این جهان تدریجا می پیماید. کیست که نداند روح کودک, همانند جسم او, کودک است ,و روح یک جوان , مانند جسم او , پر شور و با نشاط و با حرارت. اصولا روان و تن آدمی ارتباط بسیار نزدیکی با هم دارند و هر کدام در دیگری مستقیما اثر می گذارد. آخرین تحقیقات فلاسفه ما, که بر اساس نظریه « حرکت جوهری » بنا شده, نشان می دهد که هرگز نباید روح را یک موجود کاملا مستقل از جسم, و جدا از آن بدانیم و در حقیقت یک نوع « دو گانگی و ثنویت» قائل شویم؛ بلکه این دوبیش از آنچه ما تصور کنیم, به هم مربوط و از یکدیگر اثر پذیرند, و به تعبیر بعضی، نسبت روح با جسم از جهتی شبیه نسبت «گلاب» و «گل» است؛ روانشناسی امروز نیز قدم فراتر نهاده و این رابطه را نزدیکتر ساخته است. اشتباه نشود، نمی خواهیم مانند « ماتریالیستها» بگوئیم: روح چیزی جز خواص ماده نیست، بلکه می خواهیم بگوئیم روح در عین این که موجودی مافوق ماده است, پیوند ارتباط و اتصال فوق العاده با جسم و ماده دارد. این, ادعا نیست؛ حقیقی است که هم « فلسفه» و هم«روانشناسی» آن را اثبات می کند. از این بیان بخوبی می توانیم این نتیجه را بگیریم: "همانطور که دو جسم از تمام جهات با یکدیگر شبیه نیستند, دو روح نیز نمی توانند از تمام جهات با هم شباهت داشته باشند". زیرا هر روحی رنگ بدن خود را خواهد داشت و به تناسب آن پیش خواهد رفت؛ و به همین دلیل شما هرگز دو نفر را نمی یابید که از نظر تظاهرات و پدیده های روانی کاملا همانند باشند و خواه ناخواه نقاط اختلاف و تفاوت بایکدیگر خواهند داشت. به تعبیر دیگر, دو جسم اگر از تمامی جهات مثل هم باشند, یکی خواهند بود و دو روح اگر در همه چیز مانند هم باشند, یک روح خواهند شد. با در نظر گرفتن سنخیت «روان» و «تن» یا «روح» و «جسم», هیچ روحی ممکن نیست بتواند در کالبد دیگری قرار گیرد, و اصولا با هم تطابق و هماهنگی ندارند. هر جسم تنها شایسته و هماهنگ روحی است که با آن پرورش یافته و بعکس, هر روحی نیز شایسته و هماهنگ با جسم خویش است. این تناسب و هماهنگی بقدری است که اگر (فرضا) روحی را به کالبد دیگری بفرستند کاملا بیگانه و بی تناسب خواهد بود. و نیز همین دلیل رد «رستاخیز» باید به همین بدن بازگشت کند, زیرا ادامه فعالیت حیاتی این روح بدون آن ممکن نیست؛ با آن پرورش یافته, و با آن خواهد زیست, منتها در یک مرحله کاملتر. طرفداران عقیده تناسخ, گویا همه این حقایق را فراموش کرده اند و چنین می پندارند که « روح » مسافری است که گاهی در این منزل و گاهی درآن منزل رحل اقامت می افکند, و یا همچون مرغ سبکبالی است که هر زمان در آشیانی مسکن می گزیند؛ در حالی که چنین نیست؛ مسافر و مرغ, چیزی, و منزلگاه و آشیان, چیز دیگری است؛ ولی روح و جسم آنچنان به هم پیوستگی و آمیختگی دارند که نه این جسم می تواند قالب روح دیگری گردد, نه روح دیگری می تواند با این جسم, قرین و هماهنگ شود, و در مثل همچون قفلهای مختلفی هستند که هر کدام کلیدی مخصوص به خود دارد که به درد دیگری نمی خورد. این کار از او ساخته نیست فرضا, از این حقیقت صرف نظر کنیم و بپذیریم که ممکن است روح انسانی به بدن جدیدی بپیوندد, چگونه ممکن است روح یک انسان ۵۰ ساله (مثلا) که مراحل گوناگون را طی کرده, در جنین کودکی قرار گیرد, و پس ار تولد, مانند روح یک کودک، همان تظاهرات کودکانه را داشته باشد؛ بهانه بگیرد؛ گریه کند؛ سرلج بیفتد؛ داد و فریاد راه بیندازد؛ بازیهای کودکانه و قهر و آشتی های بچگانه داشته باشد, ودر دوران جوانی نیز جوانی کند؟! این کار, اصلا از او ساخته نیست, و این موضوع باور کردنی نمی باشد. در این جا کاری به ارتجاعی بودن این خط سیر نداریم؛ منظور این است که فرضا ارتجاع و عقب گرد در جهان حیات قابل قبول باشد این کار به وسیله بازگرداندن روح انسان ۵۰ ساله به بدن یک کودک میسر نمی باشد. فراموشی مطلق برای ارواح ممکن نیست یکی دیگر ازدلائلی که باطل بودن عقیده«بازگشت روح به بدن دیگر» را مسلم می سازد, موضوع«فراموشی مطلق»خاطرات گذشته است. توضیح این که: اگر بنا باشد همه ارواح, یا ارواح تکامل نیافته, به بدنهای تازه ای باز گردند, چگونه ممکن است تمام خاطرات گذشته را فراموش کنند! ما و شما, نه خودمان, و نه هیچیک از کسانی را که می شناسیم, ندیده ایم که به خاطر داشته باشد بار دیگری به این جهان آمده و حوادث آن را دیده باشد، ما هر چه فکر می کنیم کوچکترین خاطره ای از زندگی دیگری را به یاد نمی آوریم. چگونه ممکن است تا کسی ۳۰ یا ۵۰ سال یا بیشتر در این جهان زندگی کند, علومی را بیاموزد, در فنون بسیاری مهارت پیدا کند, ده ها هزار خاطره مسرت بخش یا غم انگیز داشته باشد, با هزاران دوست یا دشمن در عمر خود برخورد نماید, ولی همه را فراموش کند! چنین فراموشکاری برای روح غیر ممکن است و لذا- طبق مدارکی که از قرآن مجید و دلائل عقلی در دست است- در رستاخیز که ارواح به بدنهای کامل خود باز می گردند, تقریبا همه چیز را به خاطر دارند؛ اعمال و کرداری که در این جهان داشتند, حتی دوستان و دشمنان خود را اگر ببینند, می شناسند. چطور ممکن است بازگشت به این جهان , و بازگشت در رستاخیز, این قدر فاصله و تفاوت با هم داشته باشند و انسان در زندگی جدید, به هیچوجه خاطره ای از گذشته را به یاد نیاورد! وانگهی، به فرض این که چنین چیزی ممکن باشد, بیهوده و بی فایده است؛ زیرا طرفداران این عقیده, معتقدند زندگی جدید برای «تنبه» و «تکامل» و احیانا برای «کیفر» در برابر خلافکاریهای زندگی نخستین است. بدیهی است که این موضوعات درباره کسی که گذشته را بکلی فراموش نموده, مفهومی ندارد. او نه جنایات و خلافکاری های خود را به خاطر دارد که عبرت بگیرد و بیدار شود، و نه محرومیتها را به یاد می آورند که احیانا از پیروزی و وصول به مقصد خویش در این زندگی جدید, لذت ببرند؛ زیرا همه این مفاهیم, مشروط به یاد آوری خاطرات پیشین است. بعضی از طرفداران عقیده تناسخ برای توجیه این فراموشی مطلق, به دست و پای عجیبی افتاده اند؛ می گویند در گوشه و کنار جهان, افرادی دیده شده اند که خاطرات زندگی پیشین را کم و بیش به یاد دارند! به این افراد باید گفت: اولا, هیچ گونه «مدرک معتبر» که بتوان در بحثهای علمی روی آن تکیه نمود, برای این ادعا وجود ندارد, و به فرض این که فردی پیدا شود که چینن ادعایی کند, هیچ بعید نیست که از قبیل توهمات و خیالاتی باشد که پاره ای از بیماران روانی به آن گرفتار ند, و گرنه هر یک از ما هزاران فرد سالم را می شناسیم و با آنها محشور هستیم و هرگز ندیده ایم هیچکدام چنین ادعایی داشته باشند. ثانیا, به فرض اینکه چنین افرادی پیدا شوند و از نظر روانی از سلامت کامل برخوردار باشند، تازه این سؤال پیش می آید که دلیل این تبعیض چیست؟ چرا تنها افراد بسیار معدودی مدعی به خاطر داشتن زندگی پیشین باشند و دیگران همه را انکار کنند؟ این تبعیض کاملا بی دلیل است. اینها همه به خوبی گواهی می دهد که اصل ادعای تناسخ واهی و بی اساس می باشد.



برچسب ها : دلیل ابطال عقیده تناسخ درست توجه کنید! همه می دانیم که موجودات زنده در این جهان یک لحظه آرام نیستند ,
ریکی حکمت و حقیقت است» هاوایو تاکاتا(Hawayo) همواره در سراسر تاریخ بشریت و در سراسر دنیا شیوه های شفابخشی مبتنی بر انتقال انرژی جهانی وجود داشته است :

. همان انرژی که قوت همه ی هستی جهان را شکل می دهد. از هزاران سال پیش تبتی ها درک عمیقی از سرشت روح، انرژی و ماده داشته اند و این دانش را برای شفای بدن، هماهنگی و هدایت روحشان به سوی تجربه ی وحدت به کار گرفته اند، بعدها با همین دانش نیز در هند برخورد می کنیم و اشکال گوناگونی از آنرا در فرهنگ ژاپن ، چین ، مصر یونان و روم می یابیم ، که تنها به ذکر برخی اکتفا می کنیم. در غالب فرهنگ های کهن، این دانش، توسط بعضی از مکاتب حفظ و حمایت می گردیده و نهایتاً فقط در دسترس معدودی از مردم چون کشیشان و رهبران معنوی بوده است ، که هر یک ازآنرا شفاهی به شاگردان خود منتقل میکرده اند. غالباً پژوهشگران جدید با شکلهای گوناگونی از این دانش درونی رو به رو می شوند اما معمولاً تعبیر نادرستی از آن می کنند. زیرا، غالباً این دانش در زبان و نمادهای رمزی پنهان شده است. در اواخر قرن نوزدهم دکتر میکائواوسوی(Mikao Usui) رمزی را کشف کرد، که پیشینه ی آن به سنت هزاران ساله ی شفا در سوتراهایسانسکریتی در ۲۵۰۰ سال پیش باز می گردد، در غیر این صورت، دانش ریکی برای همیشه گم می گشت. کلمه ی ریکی به معنای انرژی جهانی در هستی است. ریکی قدرتی است که در کل ماده ی آفریده شده اثر می کرد و زنده است این کلمه شامل دو بخش «ری» یعنی جنبه ی جهانی و بیکران این انرژی و «کی» که خود بخشی از «ری» است ،یعنی نیروی انرژی حیاتی در هستی، که در همه ی موجودات زنده جریان دارد . 
بسیاری از نژادها، فرهنگها و مذاهب همواره از وجود این انرژی «کی» آگاه بوده اند. از این رو «کی»(ki)را چینیان«چی»(Chi) مسیحیان «ایت»( lght)و یا روح مقدس، هندوها«پرانا»( Prana) جادوگران قبایل بدوی«مانا»( Mana) وپژوهشگران روسی انرژی پلاسمایی حیاتی(-Bioplasmic) نامیده اند . قابل درک است که احتمالاً طلسم در کیمیاگری هر مس «کا»( Ka) در مصری «نیوما»( Pneuma) یعنی «هوا»در یونانی «اکنکار»( Eckankar(Eckonkar)) در زبان پالی «برکت» در صوفیه «سیال حیاتی» کیمیاگران «جزود»( Jesod) در فرهنگ حروفیون یهودی «مگب»(گب) (Mgebe) درمیان قبایل آفریقایی «الیما»( Elima) در میان سرخپوستان منطقه نیکوندو(Nikundo) در شمال آمریکا  «هسینا»( Hasina) در جزایر ماداگاسکار «واکان»( Wakan) یا«واکوندا»( Wakunda) در میان سرخپوستان شمال آمریکا در زیکوس(Sioux)  «اکی»( Oki) سرخپوستان هورون (Hurone) قدرت پادشاهان اروپایی در درمان از طریق لامسه آرند(Orende) در قبال سرخپوستان ایروکز(Irokese) «یان»( Ian) حیاتی، به گفته ی هنری برگسن «نومیا»( Numia) به گفته ی پاراکلسوس(Paracelcus) نیروی شفابخش طبیعت ، به گفته هیپوکراتس(Hippocrates) «ارگن»( Orgon) به گفته دکتر ویلهلم رایش(Wilhelm Reich) قدرت ادیک(Odic) به گفته ی بارون فرسن(Baron ferson) تلوریزم(Tellurism(Telluric current)) به گفته ی پروفسور جی کایزر (G.Kiese) انرژی حیاتی و کیهانی، به گفته ی دکتر اُ.برونلر(O.Brunle) نیروی «ایکس» به گفته ی ال . ئی ایمان و نیروی پنجم همگی همان انرژی بنیادین هستند. اما میزان کاربرد و نظریه های مربوط به آنها تفاوتهای بسیاری دارند. شرایط اساسی و لازم برای بکارگیری این انرژی نیز بسیار متفاوت است. در برخی از نظامهای نامبرده، لازمست تمرینهای طولانی انجام شود و معمولاً پیش از آنکه انرژی مطلوب آزاد گردد و به کار گرفته شود، خلوت گزینی زیادی لازم است. هرچه به شکل بنیادین این انرژی جهانی و حیاتی نزدیکتر می گردیم.قابل درک و کاراتر می باشد و استفاده از آن نیز راحت تر می گردد. چنان که جمله ای از خرد کیمیاگری می گوید: سادگی موید حقیقت است در نظام اوستایی ریکی نه تنها ساده و طبیعی ترین شیوه ی درمانی است که می شناسیم، بلکه موثرترین راه انتقال این انرژی حیاتی و جهانی نیز هست. هنگامی که یکبار کانال درونی فردی به انرژی ریکی گشوده شد و این انرژی متمرکز حیاتی را از طریق دستهایش، به شیوه ی خود جریان پیدا کرد ، این فرد قادر خواهد بود ، این قدرت را در تمام زندگیش حفظ کند. براستی، این انرژی حیاتی و جهانی چیست؟ اجازه دهید آنچه را که خردمندان کهن و دانشمندان جدید در این باره می گویند بشنویم. غالب مردم این آگاهی را که قدرت حیاتی شگرفی برهمه ی حس های غالب است مدیون فیزیک نوین هستند زمان زیادی از این تعبیر نگذشته است، که سنگ ماده ای «مرده» تلقی می شد. امروزه ، می دانیم که چنین پدیده ی «ساده ای» دارای ارتباط پیچیده، درونی و هوشمندی با نیروهای گوناگون است. در قیاس با گستره ی عظیم جهان ما، یک سنگ چقدر ناچیز است و در قیاس با ساختمان بدن انسان که شامل ۱۰۰ بیلیون (١/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠) سلول است ، چقدر ساده شمرده می شود. هر یک از این سلولها خود ١٠٠/٠٠٠ ژن گوناگون دارد، که هر ژن شامل رشته های بلند و مارپیچی دی.ان.ای(D.N.A) است. هر کدام از این سلولهای کوچک میکروسکپی طرح ژنتیکی ساختمانی خود را در خود جای می دهند، که ساده تر از کل بدنمان نیست. اگر قادر باشیم همه ی این رشته های مارپیچی را باز کنیم و به یکدیگر متصل نماییم ، طول آنها بیش از ۱۲۰ بیلیون کیلومتر خواهد بود، که حدود ۸۰۰ برابر فاصله ی زمین و خورشید است و با این وجود، تمامی این رشته های مولکولی دی. ان. ای به اندازه ی یک گردوست. بازی با شکل و ارزشها می تواند تا بی نهایت ادامه یابد. براستی، این انرژی که تجلی بخش همه ی اشکال هستی است، غیر قابل تخمین و عظیم است. شعوری که زندگی ساختارهای آن را شکل می دهد، بی نهایت عظیم و غیر قابل سنجش است . آیا بر اساس یک دیدگاه ماده باید جهان و حیات را حاصل سلسله ای از رویدادهای هم زمان دانست؟ آیا ماده ی نا آگاه می تواند آگاهی را به بار آورد؟ در این نقطه ، حتی علم نیز با مشکل لاینحلی رو به روست. بسیاری از دانشمندان به این نکته پی برده اند که تنها یک پاسخ به جای می ماند: یقیناً نیروی با شعور و برتری وجود دارد، روحی جهانی که دائماً در کار خلق جهان از خویش است . آخرین گسترشهای فیزیکی کوانتوم به این اندیشه بسیار نزدیک است. نظریه ی فوق جاذبه، حیات استاندارد و حوزه ی کاملاً متعادلی را توصیف می کند که قائم به ذات خویش است، حوزه ی شعور خالصی که برای ساختن پایه های خلقت، تمامی اشکال ماده را شکل می دهد. این مساله دقیقاً منطبق بر اظهارات انسانهای خردمند و روش بین در طی قرون متمادی است. آنها اظهار می دارند در هستی مرحله ای وجود دارد که شامل همه ی خلقت است و کل حیات برخاسته از آن است. انرژی این مرحله از هستی در همه چیز زندگی می کند و این انرژی جهانی است که، هنگام درمان باریکی، از طریق دستهایمان به شکلی متمرکز جاری می شود. از این رو، در پزشکی، ارزشمندترین وجه ریکی تاثیر جامع آن است. ریکی به همه ی لایه های هستی دست می یابد و می کوشد این لایه های گوناگون را تعادل بخشد. درمانگر تنها کانالی برای این انرژی است. هنگامی که او دستش را بر بدن بیمار می گذارد و یادر فاصله ای از او نگاه می دارد، انرژیی که از طریق او جریان می یابدمحدود و فقط متعلق به خود او نیست. بلکه، انرژی جهانی است، که پس از آن انرژی دهنده را نیز قدرت می بخشد و هماهنگ می سازد . ریکی راه خود را به مناطقی از بدن می گشاید ، که بدن نیاز دارد آشکار است که ریکی از خردی عظیم تر از خرد ما سرچشمه گرفته است. زیرا به نظر می رسد بدون آنکه قادر باشیم بر تاثیر انرژی تولید شده بیافزئیم یا از آن بکاهیم، انرژی می داند فرد بیماردر چه ناحیه و چگونه به آن نیاز دارد . غالباً بسیاری از افراد مستعد ریکی را چون عشق تجربه می کنند. عشق ، قدرت وحدت بخشی است، که ما را به مرحله ی عظیم تری از وحدت با همه ی خلقت رهنمون می شود. هدف حقیقی بشریت ترجمان این مرحله به واقعیت و زندگی بخشیدن به آن است. عشق مامن اصلی روح است، جائی که چون قطره ای با اقیانوس بی کران هستی متحد می شود. مرحله ی اتخاذ در برگیرنده ی دانش و حکمت، خلاقیت و هماهنگی و نیز خود شاسی عشق فراگیر و سرور ابدی است. ریکی می تواند ما را به یافتن راه خود به سوی این مرحله از سامت ، یا جامعیت مقدس هدایت کند . در معنای وسیع کلمه ، ریکی شیوه ی شفابخش است. چنانچه پیش از این ملاحظه کردید، ریکی به هیچ وجه ارتباطی با ارواح، دانش خفیه، احضار روح، هیپنوتیزم و یا سایر فنون روانشناختی ندارد. انتقال ریکی از شما یک «جادوگر» یا«ساحرروحی» نمی سازد .در درمان ریکی ، فقط از شکل خنثی امامتمرکز انرژی کیهانی استفاده می شود. برای درمان از این طریق هیچگونه ایمان، یا اعتقاد خاصی ضروری نیست افرادی با مذاهب و ایمانهای گوناگون آزاد اندیشان و پیروان فلسفه ها و جهان بینی های کاملاً متفاوت، ریکی را با موفقیت یکسانی بکار می گیرند. این حقیقت که ریکی بسیاری از مردم را به درک بهتری از مسائل مذهبی نائل می کند و آنها به تجارب معنوی عمیق تری دست می یابند، حاکی از جهانی بودن ریکی است. یقیناً تصادفی نیست که شیوه درمانی چون ریکی در زمان و عصر ما کشف و به زندگی بازگردانده می شود. زیرا، تشخیص این حقیقت که حکمتهای عمیق تر زندگی نقطه ی مقابل گسترش یک جاذبه ی علم و تکنولوژی اند، منجر به پیدایش دیدگاه نوینی نسبت به همان حقایق کهن گشته است. ما در آستانه ی عصر نوینی هستیم که یا کیفیت تازه ای از آگاهی بشر را عرضه می کند و یا آنکه ساختارهای کهن و ماندنی تر را ریشه کن می سازد و هر آنچه روی دهد، در ید قدرت ماست و مشاهده ی چگونگی گسترش علاقه به حقیقت، برای ما دلگرم کننده است. ما با رابرت یونگ هم عقیده ایم، هنگامی که می گوید: بشریت هنوز به سرانجام نرسیده است و با خطرهای مرگباری در نبرد است به او مهمیز می زنند، تاخود را فاش سازد و گسترش بخشد تنها چیزی که می تواند در درون ما آشکار شود قابلیتهایی است که همیشه آنجاست گشوده و در انتظار گسترش، هنر شفابخش ریکی، یکی از این قابلیتهای شگفت انگیز است . پیشینه  ریکی در اواسط قرن نوزدهم و ، شیوه ی کهن شفای ریکی توسط دکتر میکائواوسویی بازیافت شد او تجدید حیات این شیوه را نیز به عهده گرفت. در این سطور، استاد اعظم هاوایوتاکاتا(۱۹۸۰-۱۹۰۰) داستان پژوهش دکتر اوسویی را در راه رسیدن به این دانش اسرار آمیز نقل می کند: میکائواوسویی مدیر مدرسه ی علوم دین مسیحی در توکیو، ژاپن بود. روزی چندتن از شاگردان این جماعت مذهبی از اوپرسیدند: چرا از روشهای شفابخش که عیسی مسیح بکار می برده، چیزی نمی شنوند و آیا دکتر اوسویی قادر است دردهای آنها را شفا بخشد؟ از آنجاییکه دکتر اوسویی توان پاسخ به چنین پرسشهایی را نداشت، تصمیم گرفت از مقام خود استعفا کرده و برای رسیدن به پاسخ این پرسشه، مسیحیت را در کشوری مسیحی مطالعه کند. سفر اوسویی او را به آمریکا هدایت کرد و در دانشگاه شیکاگو حضور یافت. او به اخذ دکترای دین شناسی نائل آمد با این وجود، نتوانست در متون مسیحیت، پاسخی رضایت بخش بیابد، و در متون مذهبی نیز چیزی نیافت او به شمال هند سفر کرد، تا بتواند نوشته های مقدس را مطالعه کند دکتراوسویی نه فقط به زبانهای ژاپنی، چینی و انگلیسی تسلط داشت، بلکه به زبان سانسکریت نیز مسلط بود پس از این سفر، به ژاپن بازگشت، آنجا برخی از نشانه ها و نمادهای سانسکریت را در سواترهای کهن بودایی کشف کرد . به نظر می رسید آنها پاسخی مناسب برای پرسشهای او بودند. در آن زمان، در دیری واقع در توکیو زندگی می کرد. پس از آنکه با سرپرست دیر صحبت کرد، عازم کوهستان مقدس «کوری یاما» (Kuriyama) در شانزده کیلومتری آنجا شد. او تصمیم گرفت، در عزلت کوهستان بیست و یکروز به مراقبه بپردازد و روزه بگیرد، با این امید که برای رسیدن به حقیقت نمادهای مدون سانسکریت، با آن سطح از آگاهی ارتباط برقرار کند . در ورود به کوهستان بیست و یک سنگ در پیش رو نهاد و به نشانه ی تقویم ، هر روز یکی از آنها را کنار می گذاشت. در این دوران سواترها را مطالعه می کرد، به آواز می خواند و با آنها مراقبه می کرد. تا طلوع آفتاب آخرین روز، هیچ حادثه ی غیر مترقبه ای اتفاق نیافتاد هنوز هوا کاملاً تاریک بود. اما نوری درخشان را دید که با سرعت زیادی به سویش حرکت می کند . نور وسیعر و وسیعتر می شد، تا سرانجام به وسط پیشانی او اصابت کرد . هنگامی که دکتراوسویی میلیونها حباب کوچک به رنگهای آبی ، بنفش روشن ، صورتی و رنگهای قوس و قزح را دید ، تصور کرد که در حال جان سپردن است ، اما ناگاه نور سفید عظیمی ظاهر شد و او نماد مشهور سانسکریت را در مقابل خود دید، که به رنگ طلایی شفاف می درخشد، اوسویی گفت: «بله به خاطر می سپارم» و این زمان، لحظه تولد سیستم ریکی اوسویی بود. هنگامی که به وضعیت عادی بازگشت، خورشید در آسمان بود اوسویی در حالی که خود را سرشار از انرژی و قدرت احساس می کرد، شروع به پایین آمدن از کوهستان کرد. زمانی که شتاب از کوه سرازیر شد پنجه اش آسیب دید. او چند لحظه آن را با دستانش نگاه داشت، در نتیجه خونریزی متوقف شد و درد از میان رفت .این نخستین شفا بود. او به علت گرسنگی در مهمانخانه ای میان راه توقف کرد و دستور صبحانه ی مفصل ژاپنی داد. مسافرخانه چی به او گوشزد کرد، که پس از روزه ای چنین طولانی نباید غذای حجیمی بخورد. اما دکتر اوسویی قادر بود بی هیچ مشکلی آن صبحانه ی مفصل را بخورد و این هم اتفاق عجیبی بود . نوه ی مهمانخانه دار دندان درد سختی داشت و روزها بود که از آن رنج می برد. دکتر اوسویی دستش را روی صورت متورم دخترک گذاشت و او فوراً احساس آرامش کرد. دخترک نزد پدربزرگش دوید و گفت که این مهمان یک راهب معمولی نیست این شفای بعدی در آن روز بود. دکتر اوسویی به صومعه اش بازگشت اما پس از چند روز به محله ی پر جمعیت گدایان در توکیو رفت، تا آنها را در درمان و به زندگی بهتری هدایت کند . او هفت سال در این نوانخانه زندگی کرد و بیماران بسیاری را درمان نمود. با این وجود، آنها به موقعیت قبلی خود بازنگشتند. هنگامی که اوسویی از آنها پرسید چرا زندگی جدیدی را شروع نکرده اید، پاسخ دادند که کارکردن خیلی دشوار بوده و گدایی کردن بهتر است. دکتر اوسویی به شدت متاثر شد و گریست. اومتوجه شد که مساله مهمی را در شفادهی خود فراموش کرده است، برای مثال، آموزش در قدرشناسی به گدایان. فردای آن روز به چندجمله ی قصار اندیشید، که در پایان این بخش به عنوان شعارهای ریکی آمده است . پس از آن ماجرا، به سرعت نوانخانه را ترک گفت و به توکیو بازگشت، درآنجا مشعل بزرگی افروخت و در خیابان ایستاد . هنگامی که عابران علت این کار را پرسیدند ، پاسخ داد در جستجوی مردانی است، که در پی نور حقیقت اند این حرکت آغاز بخشی نوینی از زندگی او بود، که به سفر در اطراف و اکناف و آموزش ریکی گذاشت . دکتر اوسویی در معبد کیوتر به خاک سپرده شد و داستان زندگیش بر سنگ مزار او حک شده است گفته می شود که امپراطور ژاپن نیز مزار او را تعزیز داشته است . یکی از نزدیکترین همکاران دکتر اوسویی دکتر چی جیزو هایاشی(Chijiro Hayashi) جایگزین او شد و دومین استاد اعظم ریکی در خط این سنت گردید. او تا سال ۱۹۴۱ ، کلینیک خصوصی ریکی را در توکیو اداره می کرد. درآنجا بیماریهای وخیم را با ریکی ، به همراه بعضی از روشهای طب جامع، درمان می نمود. غالباً یک بیمار هم زمان از چند درمان کننده ی گوناگون، ریکی را دریافت می کرد. تاثیرات جنگ جهانی دوم و مرگ دکتر هایاشی، در دهم ماه مه ۱۹۴۱، پایان موقت این کار بود ، اما بعدها خانم هاوایو تاکاتا جانشین دکتر هایاشی شد . سال ۱۹۰۰ ، او در جزیره ی هاوایی از پدر و مادری ژاپنی که تبعه ی آمریکا بودند به دنیا آمد . پس از آنکه با دو بچه ی کوچک بیوه شد ، نیروی جسمی و روحی او کاملاً تحلیل رفت . در سال ۱۹۳۵ ، زندگی او را به سوی ریکی سوق داد . در آن زمان ، از چند بیماری جدی رنج می برد ، تا اینکه ندایی درونی او را به ژاپن هدایت کرد، تا شفایش را در آنجا جستجو کند . با ورود به ژاپن، در شرف جراحی بود، که همان صدا دوباره ندا داد، نیازی به جراحی نیست او از پزشک خود درباره ی شیوه ی دیگر شیوه های درمان سئوال کرد و آن پزشک کلینیک ریکی دکتر هایاشی را به او توصیه کرد . هنگامی که هاوایو به آنجا رفت روزانه دو درمانگر به او انرژی می دادند پس از چند ماه ، سلامتش را کاملاً بازیافت. پس از بهبود هاوایو شاگرد دکتر هایاشی شد سپس در سال ۱۹۳۸ با دخترانش به هاوایی بازگشت حالا او دیگر یک معلم بود در ۱۹۴۱ پس از مرگ هاوایو جانشین وی شد در آنجا سالها به زندگی و درمان پرداخت در هفتاد سالگی ، خود شروع به تعلیم معلمین ریکی کرد در ۱۱ دسامبر ۱۹۸۰ ، هاوایو با پرورش ۲۳ معلم ریکی در آمریکا و کانادا، جهان را ترک گفت . مدت کوتاهی پس از مرگ هاوایو تاکاتا، چند تن از معلمان ریکی جامعه ی آمریکایی ریکی را در آگوست ۱۹۸۰، جهت سازماندهی و هماهنگی در انتقال دانش ریکی، بنیان گذاردند. امروزه، ریکی توسط دو سازمان عرضه می شود، که موفقیت چشمگیری به دست آورده اند، و هر دو در آمریکا پایه گذاری شده اند یکی از آنها «جامعه ی بین المللی ریکی در آمریکا»ست (ای.آی.آر.ای)( A.I.R.A) که هم اکنون تی . آر.تی. ای(T.R.T.A) خوانده می شود ودیگری «پیمان ریکی » است . پیمان ریکی در ۱۹۸۱، توسط فیلیس لی فیورموتو(Phyllis lee Furumoto) نوه هاوایو تاکاتا و گروهی متشکل از بیست ویک معلم ریکی، در شکل یک «بنیاد آزاد» بنیان گذاری شده است. «پیمان ریکی» از ۱۹۸۱، در آمریکا به عنوان موسسه ای غیر انتفاعی، به ریاست فیور موتو اداره می شود از آغاز سال ۱۹۸۷ ، حدود صد معلم ریکی، که برخی از آنها در اروپا زندگی می کنند، به عضویت این پیمان در آمده اند. غالب استادانی که هاوایو تاکاتا آنها را تعلیم داده، متعلق به این سازمان اند. پیمان ریکی برخوردی معنوی با گسترش ریکی دارد و حافظ تعالیم سنتی است. این پیمان معتقد است که حقیقت، خود راه خود را در قلب آنانی می یابد، که برآن گشوده اند و آماده ی دریافت آن هستند . از این رو ، آنها به ندرت تبلیغ می کنند. جامعه ی بین المللی ریکی در آمریکا (ای.آی.آر.ای) توسط دکتر باربارا و برری(Barbara Weber Ray) در ۱۹۸۲ ، تاسیس شد دکتر ری نیز از دست پروردگاران هاوایو تاکاتا است. او که ریاست این جامعه را به عهده دارد این دانش را تا حدی استادی به دیگران منتقل می کند. ای.آی.آر.ای توجه زیادی به جنبه های علمی ریکی کرده است و به سبب تلاش هایی در جهت سازماندهی مطلوب تبلیغات، در حد وسیعی شناخته شده است این موسسه مرکز اسناد ریکی را تاسیس نموده و به تشکیل نشستها، کنفرانسها و اجرای نمایشهایی می پردازد و در برنامه های اجتماعی فعال است این جامعه معلمین ریکی را نیز تعلیم می دهد . ما بر این اعتقادیم که سازمانهای نامبرده در تلاش خود جهت تعلیم و گسترش اندیشه ی ریکی مکمل یکدیگرند اگر شما علاقه مند پیوستن به یکی از این سازمانها هستید به قلب خود رجوع کنید و با اتکا به شهود خود به سازمانی بپیوندید که بهترین پاسخهای مورد نیازتان را به شما می دهد . ما با درمان کنندگان ریکی از هر دو سازمان همکاری کرده ایم، و تجربه ی ما از همکاری با هر دوی آنان مثبت بوده است . اما برای تعلیم ریکی ، نیازی نیز به پیوستن به هیچ سازمانی نیست .



برچسب ها : ریکی حکمت و حقیقت است» هاوایو تاکاتا(Hawayo) همواره در سراسر تاریخ بشریت و در سراسر دنیا شیوه های شفابخشی مبتنی بر انتقال انرژی جهانی وجود داشته است ,
 کلمه تله پاتی نخستین بار توسط فردریک مایرزFredric Mayrers  یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است :

این کلمه که ازدو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله Tele به معنی دور و دیگری پاتوسPathos به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی می دهد این پدیده شامل دو بخش می شود.یکی انتقال فکر و احساس به قصد اشخاص دیگر و دیگری دریافت افکار و احساس دیگران که آن را فرایابی می نامیم. توصیه هایی برای فعال شدن نیروی تله پاتی : ۱- رعایت رژیم غذایی : رعایت رژیم غذایی(گیاهخواری) همانطور که گفته شد باعث تأثیر مناسب بر چشم سوم می شود که فعال شدن این فرآیند باعث فعال نیروی تله پاتی می شود. ۲- انجام عمل استنشاق: عمل استنشاق اینگونه است که مقداری آب سرد را در یک کاسه ریخته و از طریق بینی بالا بکشیم بهتر است که آب سرد باشد و این عمل در صبحگاهان انجام شد تا تأثیر بهتری داشته باشد. 3- انجام تمرینات تله پاتی: انجام تمرینات تله پاتی که یک مورد از آن تمرینات را در اینجا ذکر می کنیم. ۱- دریک حالت آرامش و خلسه مفید فرو روید. ۲- یکی از دوستان و نزدیکان خود را که به او وابستگی عاطفی دارید را در ذهن خود تصور کنید و با او مشغول قدم زدن شوید(مثلاً در یک جنگل) و در همین حین شروع کیند صحبت هایی را در یک جهت معلوم و مشخص با او بیان کردن (مثلاً خواهش می کنم امروز به من زنگ بزن) بعد از انجام چند باره تمرین نتیجه را بررسی کنید. تاریخچه تله پاتی: آیا انتقال فکر از راه دور مسئله ای است فقط مربوط به زمان ما؟ جواب این مسئله منفی است. تله پاتی از زمان قدیم وجود داشته است. مشرق زمین از صدها سال پیش تأثیر فراوانی در پیشبرد دانش بشری داشته و دانشمندان اسلامی مانند خوارزمی بوجود آورنده علم جبر، ابن الهثیم وضع کننده علم مشاهدات و ابن سینا و رازی مبتکران دانش پزشکی نوین در زمانی که اروپا در سیاهی قرون وسطی به سر می برد پیشتازان علم و دانش و ادب جهان بودند. در زمینه داروی بیهوشی نیز دانشمندان اسلامی مبتکر بودند. داروی ویژه برای اولین بار توسط دانشمندان اسلامی کشف شد و در حالی که منابع غربی ادعا می کنند که در سال ۱۸۴۴ هوراس ویلر برای اولین بار برای کشیدن دندان از آن استفاده کرد. پروفسور جونس در کتاب خود ضمن اشاره به سومریها می نویسد آنان در دوران جوانی از این قدرت برخورداری کامل داشته اند. مردم سومر قوی و خوش بنیه بوده اند و قدرت انتقال فکر در آنها از زمانی فزونی می گرفت که جسم را با یکدیگر پیوند می دادند به عبارت دیگر پروفسور جونس آمریکایی اظهار عقیده می کند که ازدواج مرحله ای بوده سازنده تله پاتی … البته اگر هم به توضیحات پروفسور جونس صددرصد ایمان نداشته باشیم باید این نکته را قبول کنیم که به هر حال ریشه تاریخی اصطلاح تله پاتی به قوم سومری می رسد. مصریان قدیم که اغلب از راه صحرا با شترهای خود حرکت می کرده اند طبق نوشته یکی از دانشمندان پاراپسیکولوژی امریکایی به نام پروفسور ج. تایلور علاوه بر حرکت و نشانه کردن ستارگان برای جهت یابی از تله پاتی و انتقال فکر از راه دور استفاده می کرده اند. مصریان دوره فراعنه در صحرا فکری را با افراد خانواده شان مبادله می کردند و از حال هم همیشه با خبر بوده اند. اگر به خاطر داشته باشید درباره لامای تبت و اینکه دارای قدرت پارانورمال بوده اند به طور مختصر با شما گفتگو داشته ایم. همین پروفسور تایلور که مدتها در تبت بسر برده گزارش داده است که تبتی ها به فرزندان خود انتقال فکر از راه دور را تعلیم می داده اند. به این معنی که معلم هایی برای این کار وجود داشته است که روزی چند ساعت شاگردان خود را تمرین می داده اند. تله پاتی در ابتدا در محدوده ای مثلاً از یک اطاق بسته به اطاق دیگر صورت می گرفت و به همان اندازه که شاگرد قدرت تمرکز فکری بیشتری می یافت، فاصله دورتر می شد و در ظرف چند سال این شاگردان چنان مهارتی در انتقال فکر به راههای دور پیدا می کردند که امروزه مواردی از آن بلافاصله مورد بررسی و تحقیق علمی قرار می گیرد. در دانشگاه کارولینای شمالی یعنی دانشگاه داک امروزه برای تعلیم دادن تله پاتی و تقویت نیروی مافوق یا پارانورمال از همان روش شناخته شده تبتی ها استفاده می گردد. پروفسور تایلور در خاطرات مسافرت خود به تبت این ماجرا را که شاهد عینی آن بوده است نقل کرده که به خواندنش می ارزد. پروفسور تایلور می نویسد : در آن زمان یعنی قبل از جنگ دوم جهانی من برای اکتشاف و سیاحت به سرزمین تبت رفتم … در این سفر جالب روزی به اتفاق دو تن از کاهنان تبتی به یک پناهگاه غار مانند کوهستانی رسیدیم ما استراحت کردیم و داشتیم حرف می زدیم که ناگهان آن دو کاهن صحبت خود را قطع کردند و از جای برخاستند و گفتند زود همراه ما حرکت کنید یکی از برادران هم خون ما جانش به خطر افتاده است. من به دنبالشان راه افتادم و حیران بودن که این موضوع چه معمائی را در بردارد زیرا مدت چند روز بود که ما سه نفری با هم بسر می بردیم و عملاً آنان با هیچ کس جز من ارتباطی نداشتند آن دو کاهن با اعتقاد و ایمان به گفته شان در حدود هفت یا هشت میل راه پیمودند تا به یک گردنه و پرتگاه خطرناک رسیدیم و من واقعاً حیرت کرده بودم. یک کاهن دیگر به تخته سنگی آویزان بود و هر آن احتمال سقوط و پرتاپ شدن وی به قعر دره می رفت. ما او را نجات دادیم. بدیهی است که من خیلی دلم می خواست بدانم آن دو کاهن چگونه از این خطر آگاهی حاصل کردن و مهمتر آنکه چگونه جای آن را درست و صحیح یافتند. کاهن ها مرا به موضوع واقف کردند و گفتند موضوع خیلی ساده است. این برادر همخون با فکر خود ما را از خطر مطلع کرد و با همین نیروی فکری محلی را که در آن گرفتار حادثه شده بود به ما گزارش داد. واقعاً ماجرای عجیب و حیرت انگیزی بود. این کار به وسیله افرادی صورت می گرفت که کشورشان را کسی نمی شناسد و با هیچ کجای دنیا رابطه ای نداشته اند و مانند انسانهای دوران قدیم زندگی می کردند. فکر و انتقال آن برای این مردم جنبه رادیو و پخش پیام دریافت کمک را داشت. پروفسور تایلور عقیده دارد که اقوام بدوی و قبایلی که با تمدن سر و کار ندارند قدرت پارانورمال بیشتری از مردم متمدن و شهرنشین دارند. پروفسور به شرح ماجراهایی می پردازد که برای وی در افریقا و استرالیا روی داده است که اگر بخواهیم همه آنها را شرح دهیم بحث مان به درازا می کشد. بنابراین به ذکر یک مورد که مروبط به افریقاست و پروفسور تایلور امریکایی نقل کرده است اکتفا می کنیم. او می نویسد مردم گانا دارای نیروی پارانورمال قوی هستند من وقتی در این سرزمین قاره سیاه بسر می بردم با دکتر شمیلی پارت انگلیسی آشنا شدم. دکتر پارت از نیروی تله پاتی مردم گانا داستانهایی می گفت از جمله این را برای من تعریف کرد : زمانی که آخرین مأمور انگلستان به سرزمین آشانتی که همین گانای امروزی باشد وارد شد من در ساحل زندگی می کردم و از ورود او خبری نداشتم. متسخدم من که جوان سیاه پوستی بود در ساعت یک و نیم بعدازظهر به من گفت حاکم تازه ای از انگلستان به این سرزمین آمده است و روز بعد به پایتخت یعنی گوکاس وارد خواهد شد. من اعتنایی به این حرف نکردم و روانه شهر شدم در آنجا یکی از شخصیت های برجسته این خبر را عیناً به من داد و گفت که هیچکس از آن اطلاعی ندارد. بنابراین متوجه شدم که مردم این سرزمین دارای نیروی فکری عجیبی هستند. من (پروفسور تایلور) غیر از این ماجرا چیزهای دیگری را شاهد بوده ام که نشان از قدرت عظیم پارانورمال سیاه پوستان می دهد.به هر حال امروزه که دانشگاه های بزرگ ضمن بررسی در علم پاراپسیکولوژی برای مسائل مربوط به آن کلاسهایی دایر کرده اند. طبعاً این سئوال پیش می آید که مگر می توان تله پاتی یا انتقال فکر از راه دور و به راه دور را هم آموخت؟ جواب مثبت است. و ما در این زمینه به خصوص آنچه در دانشگاههای امریکایی از لحاظ تعلیماتی و آموزش می گذرد با شما گفتگو خواهیم داشت. القا در حال انتقال نوعی معمول هرگونه القا آتی را می پذیرد. اولین و آسان ترین القاء خیالی که بکار می برند اینست که شما می خوابید، چشمها را باز می کنید، بلند می شوید، راه می روید همین که معمول بعضی از این قسم احکام را اطاعت نمود آن وقت این خیال را به او القاء می کنید که تغییر نوع داده یعنی اگر مرد بوده زن شده و بالعکس یا اینکه تغییر شغل یا شخصیت داده است. اگر معمول زن باشد ابتدا او را در باغی که پر از گل و ریحان و مرغان خوش الحال باشد گردش می دهند و در این هنگام مشاهده می شود که وضع راه رفتن و حالت او درست مطابق با خیالی است که به او القاء کرده اند. اگر این معمول را به یک نفر سلطان قشونی مبدل نمایند درست مطابق عنوانی که به او داده اند رفتار می کند و کاملاً رل یک نفر صاحب منصب قشون را بازی می کند. همچنین ممکن است معمول به کمترین حکمی از سرما بلرزد یا از گرما غرق عرق شود اگر چه حرارت به درجه متوسط باشد. حدس می زنیم اول کسی که القاء را بکار برده است (آبه فاریا) است. فنجانهای آب خالص را به دست گرفته و انگشتان خود را روی آن منبسط کرده موافق میل خود بهترین شرابها را نشان می داد. القاء افکار در بعضی معمولین بقدری مؤثر و مسلط می شود که دیده شده است سیب زمینی را مثل اینکه گلابی خیلی لذیذی باشد خورده یا آن که زردک را به عقیده اینکه هلو است با کمال لذت تناول کرده است. اتفاق افتاده است که تکه کاغذ ساده را روی پوست بدن معمول چسبانیده و به واسطه اثر القاء نتایج مادی یک قطعه مشمع را حاصل نموده اند. القا آت برای هر وقت که فرمان بدهند در همان وقت انجام می گیرد. اگر چه در آن موقع معمول بیدار و آن القاء نیز بر خلاف میل او باشد. بعضی امتحانات را همه کس می تواند بدون خطر و زحمت معمول انجام دهد مثل اینکه موافق تغیراتی که در احکام خود می دهد معمول را وادار به تمام حالات و اقسام خنده بکند.جذبه مذهبی قشنگ ترین حالات را تولید می نماید و از روی همین قاعده (معمولی) به واسطه القاآت مکرره به بلندترین مقام جذبه می رسید. به او می گفتند صدای موزیک آسمانی را می شنوید. شما میان فرشتگان هستید. تازه می رفت که اثر بشاشت در چهره او پیدا شود که به توسط فرمان دیگری به این طریق : شما خدا را می بینید وضع و حالت صورت او تغییر می یافت و در چهره او که خیال می کرد غیر مادی شده است یک وجاهت آسمانی احداث می شد که تولید آن بدون اثر القاء مهال بود. اگر به زنی القاء کنند که وزغ یا ماری را می بیند در جای خود چسبیده اظهار وحشت زیاد می کند یا به عجله فرار می کند. اما نباید اینگونه القاآت وحشیانه را بکار برد و بهتر اینست که همیشه در معمولین خیالات مسرت آور تولید کنند. یکی از ساده ترین تجربیات و القاآت را شرح می دهیم و آن اینست که ممکن است به معمول القاء نمود که پایش به زمین چسبیده یا اینکه او را از عبور خط معینی ممانعت نمایند یا عدد ساده ای مثلاً عدد هفت را از خاطر او ببرند و حتی می توان اسم خود او را نیز از خاطرش محود نمود. پروفسور شارکوت تجربه ای در باب القاء نموده است که ذیلاً شرح می دهیم: دانشمند فوق الذکر زنی را خوابانده صفحه کاغذ سفیدی را به او داده و گفت این عکس من است ببینید خوب شبیه من هست یا خیر؟ معمول پس از لحظه ها تردید جواب داد بلی این عکس شماست می توانید آن را به لطف کنید؟ آن وقت پروفسور شکل سر و رنگ لباسها را برای او بیان کرده و تمام جزئیات و خصوصیات عکس موهوم را در خیال او خطور داد بعد آن کاغذ را در میان چند کاغذ شبیه یا مختلف روی میزی قرار داده به معمول گفت بین این کاغذها بگردید ببینید هیچکدام را می شناسید. زن کاغذها را یده و آن کاغذ مخصوص را که قبلاً نشان غیرمرئی در او گذاشته بودند بیرون آورده و گفت بفرمائید این عکس شماست. معمول را بیدار کرده و مجدداً امتحان را تکرار نمودند. با وجود انکار و خنده های حضار همان موفقیت اول حاصل گردید. اینگونه اتفاقات ممکن است موافق فرمان عامل چند روز طول بکشد. بسیاری از مؤلفین حکایات مختلفه و امثال متعدده راجع القاآت ذکر کرده اند که در ردیف مطالب فوق الذکر است. یک امتحان تفریحی را که معروفست ذیلاً ذکر می نمائیم و آن اینست که دو انگشت را رویهم سوار کرده گلوله کوچکی را با سر هر دوی انگشتان لمس کنند عوض یک گلوله احساس دو گلوله خواهند نمود. امتحان ذیل را که در ردیف امتحانات جدی علمی است نیز شرح می دهیم : چندین نفر دکتر که مشغول تحقیق و مطالعه در اثرات خیال بودند محکوم به اعدامی را به القاء این خیال که خون از بدن او می رود تلف نمودند. وقتی که محکوم را با چشمهای بسته به طرف اطاقی که محل امتحان مزبور بود بردند دستها و پاهای او را با نیشتر کوچکی خراش دادند به طوری که مقدار کمی خون آمد. در این حال از چهار شیر نیز آب جاری ساخته و مقصر صدای آب را می شنید بهتصور این که رگهای او را زده اند و این صدای خون اوست که در طشتی می ریزد غش کرده عرق سرد فراوانی از اندامش جاری شده پس از یک اضطراب و پریشانی فوق العاده در تشنجات حقیقی مرد. پس در حقیقت جلاد واقعی او فقط خیال و تصورات خود او بوده است. بنابر آنچه در این فصل گفته شد می توان القاء را این طور تعریف نمود (زود باوری که به منتها درجه رسیده باشد). ممکن است در حال القاء معمول را بی حس نمود. هر چند که طبیعتاً بی حس نباشد. به قسمی که بتوانید زیر دماغ یا چشمهای باز او کبریت مشتعل را ببرید یا پوست بدنش را با سوزی سوراخ کنید و او نفهمد.



 شرایط مهمی که باید موقع اذکار یا طلسم بدانید :

قبل از انجام دعوت اصلی نکاتی مهم را باید مد نظر داشت که بصورت کلی و سربسته صرفا به برخی از این نکات اشاره میشود.
گفتن اعوذ بالله و بسم الله و فرستادن صلوات در اول و آخر هر دعوت و عمل و سپس تحمید خداوند سبحان در شروع هر دستور ذکری یا وفقی یا طلسمی و خاتمه آن . همانطور که قبلا هم ذکر شده ، الزاماتی برعمل نمودن به دستورات ذکری ، طلسمی ، وفقی یا شرعی مترتب است که مهمترین این لوازم، اذن استاد عامل است. حضور یا حمایت استاد عامل در وجه کلی باید انجام شود. یعنی استادی که بتواند کار مادی بواسطه عاملیت خود انجام دهد و انتقال حکم نماید (انتقال حکم و تاثیر مهم است ) و در صورتی که استاد تسخیرات در نحله یا وادی خاصی است باید قادر به انجام کارهای خاصی باشد. دعوات سبعه حروف و عمل به مدار حروف که از بایدهای دیگر یک دعوت است. مندل و دروازه ها (خروجی ها و ورودی ها ) رعایت جنس وسیله مورد استفاده در کشیدن مندل ، عدم خروج از مندل با توجه به نوع ذکر و در برخی دستورات صرفا بنا به ضرورت (در برخی دستورات صرفا برای تجدید طهارت و قبل از خروج باید اسماء خاصی خوانده و به بدن خود بدمد ) در بیشتر دستورات به همراه داشتن احراز مهم و موثر مثل قرثیا. انصراف عمار مکان و عودت عمار مکان پس از اتمام هر دور ذکر مورد نظر هم باید مد نظر قرار گیرد. (عزیمتهای زیادی برای انصراف عمار مكان وجود دارد كه مهمترین و مشهورترین این عزائم، عزیمت ایغموشیه است كه باید هفت مرتبه قبل از انجام دعوت خوانده شود. ) تجسد و تجسم ، بخش دیگری است که خصوصا در اوفاق همیشه مهم است. در واقع تشبیه و تشابه در علوم غریبه از امور مهمی است که توسط معزم و عمل کننده جهت حصول نتیجه باید رعایت شود و اشکال باید مطابق و دقیق باشد. مساله دیگر، عزیمت است که در کلیه اعمال ، قرائت و کتابت عزیمت از بایدهاست. کاغذ یا پوست نیرنجی شده با رنگ مشخص بسیار مهم است. همچنین جهت در کشیدن خطوط و ترتیب پرکردن و نوع جوهر و رنگ جوهر از جمله امور مهم است و همواره قلم نوشتار باید غیر مستعمل باشد. نکته دیگر در قرائت عزائم ( بطور کلی از جمله عزیمتهای مهم و اولیه که خود دعوات خاصی بر آنها مترتب است عبارتند از : عزیمت عهد قدیم ، عزیمت جلجلوتیه کبری ، عزیمت بشمخ ، عزیمت تمخیثا ، اسد المغضوب ، عزیمت عنکموشیه ، دهروشیه و عزیمت طمخلش هستند) ، انجام عزیمت ماه و عزیمت فصل و استنزال و انتشار ملوک الارض همراه با بخورات روز و طلسم اختصاصی هفته است . دعوت از موکلین ساعات شب و روز در هنگام شروع عمل نیز نکته مهم دیگری است. بخورات و ذغال بخورات مهم است که در وقت و مکان معین و داخل مندل باید انجام شود. از نکات مهم دیگر ، انجام رصد است (رصد اعتدالین ، کواکب ، طالع ، منازل قمر ، صور فلکی ) و رعایت نکاتی مثل روز ماه و روز هفته و ساعات سعد و نحس (ساعات نجومی) و اینکه کوکب مربوط به عمل ، تحت الارض نباشد . در کل دعوت باید به دقیق بودن مندل و حصار و نحوه و تعداد و زمان و ابعاد و حربه های مطلسم و ارکان و احراز مندل (خصوصا قرثیا) توجه ویژه مبذول نمود. در واقع محل و مکان کشیدن مندل در دعوات موکلین خصوصا ، باید از خاک باشد. موارد مهم دیگر دانش کافی از معنی و تاثیرات ذکر و توجه قلبی و ذهنی و پرهیز از منفرات (خمسه محلله مکروهه) و ایام خلوت و تتریض و مشخص بودن علایم مدت ذکر است. در صورت انجام یک دعوت موفق (بطور کامل) حکم مادی از موکلین گرفته میشود و تعهد به انجام اعمال و قرارهای خاص که پس از رفتن موکلین حکمشان باید باقی بماند (منظور خاتم یا حکم یا لوح طاعت که پس از رفتن موکلین برجای میماند) ، عدم عدول از قرار و عهد مربوطه توسط معزم ، در فواصل مختلف انجام تجدید عهد با موکلین مربوطه ، رعایت رنگ لباس در دعوت توسط معزم یا دعوت کننده و به همراه داشتن خاتم مربوط به دعوت (رنگ لباس مثلا در دعوت زحل جامه کبود و دراز است و خاتم این دعوت یک خاتم دوگانه است که یکی از آهن و دیگری از سرب میباشد که کلمه ……. بر آن نقش بسته است و ردای تسخیر مشتری زرد و سفید و خاتم آن عقیق است که بر آن کلمه ….. نوشته شده) . نکته ای که در ذکر و دعوات ذکری باید خاطرنشان شود این است که در دعوت اسماء الحسنی (دعوت اسماء الهی) جهت طلب حاجت حتما از یاء ندا (مثل یا رزاق) استفاده کند و در حالات کلی از ال معرفه استفاده کند (مثل الباسط) . تغسیل ، حلق لحیه یا تحلیق ، تقصیر ، حلیت و تقلیل از لوازم مهم دیگر عمل است. در برخی دعوات زکات عددی از لوازم دعوت است. مثلا به عدد خاصی (مفتاح یا مغلاق یا غایت یا ضابطه و…) باید یک ذکر قرائت شود که عاملیت حاصل شود. این زکات عددی با زکات صدقه مخصوص نوع ذکر که در مرحله پایانی ختم یا دعوت انجام میشود متفاوت است. اللهم من عادانا فعاده ومن كادنا فكده ومن بغى علینا بهلكة فأهلكه ، ومن أرادنا بسوء فَخُذْهُ ، وأطفئ عنا نار من شبَّ علینا ناره واكفنا همَّ من أدخل علینا همَه ُ، وأدخلنی فی درعك الحصین ، واسترنا بسترك الواقی الجمیل ، یا من كفانا كل شیئ أكفنا ما أهمنا من أمور الدنیا والآخرة وَصَدِّقْ قولی وفعلی بالتحقیق یا شفیق یا رفیق فرّج عنا كل شدة وضیق ولا تُحملِّنَا ما لا نطیق وأنت الإله الحق الحقیق یا مشرق البرهان یاقوی الاركان یامن رحمته فی هذا المكان وفی كل مكان یا من لا یخلو منه مكان احرسنا بعینك التی لا تنام واكنفنا بكنفك الذی لا یرام فقد أیقنت قلوبنا بأنَّ لا إله ألا أنت وإنَّا لا نـَهْلَكْ وأنت رجاؤنا فارحمنا بقدرتك علینا یاعظیم یُرجى لكل عظیم یا حلیم یا علیم أنت بحاجتنا علیم وعلى خلاصنا قدیر وهو علیك یسیر فامنن علینا بقضائها یاأكرم الأكرمین یا أجود الجوادین یاأسرع الحاسبین.



برچسب ها : شرایط مهمی که باید موقع اذکار یا طلسم بدانید ,
سوره برای بخت گشایی :

بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها النبی اتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین ان الله کان علیما حکیما واتبع مایوحی الیک من ربک ان الله بما تعلمون خبیرا وتوکل علی الله و کفی بالله وکیلا ماجعل الله لرجل من قلبیین فی جوفه و ما جعل ازواجکم اللائی تظاهرون منهن امهتکم و ما جعل ادعیاءکم ابناءکم ذلکم قولکم بافواهکم والله یقول الحق و هو یهدی السبیل ادعوهم لابائهم هو اقسط عند الله فان لم تعلموا اباءهم فاخوانکم فی الدین و مولیکم و لیس علیکم جناح فیها اخطاتم به ولکن ما تعمدت قلوبکم و کان الله غفورا رحیما النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتم و اولواالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله من المومنین و المهاجرین الا ان تفعلوا الی اولیائکم معروفا کان ذلک فی الکتاب مسطورا و اذ اخذنا من النبیین میثقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم واخذنا منهم میثاقا غلیظا لیسئل الصادقین من صدقهم واعد للکافرین عذابا الیما یا ایها الذین امنوا اذکروا نعمه الله علیکم اذ جاّءوکم من فوقکم و من اسفل منکم و اذا زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا هنالک ابتلی المومنون و زلزلوا زلزالا شدیدا و اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله رسوله الا غرورا و اذ قالت طائفه منهم یا اهل یثرب لامقام لکم فارجعوا و یستئذن فریق منهم النبی یقولون ان بیوتنا عورة و ما هی بعورة ان یریدون الا فرارا و لو دخلت علیهم من اقطارها ثم سئلوا الفتنة لاتوها و ما تلبثوا بها الا یسیرا و لقد کانوا عاهدوا الله من قیل لایولون الادبار و کان عهد الله مسئولا قل ان ینفعکم الفرار ان فررتم من الموت او القتل و اذا لاتمتعون الا قلیلا قل من ذا الذی یعصمکم من الله ان ارادبکم سوء او ارادبکم رحمة و لایجدون لهم من دون الله ولیا و لا نصیرا قد یعلم الله المعوقین منکم والقائلین لاخوانهم هلم الینا و لایاتون الباس الا قلیلا اشحة علیکم فاذا جاء الخوف رایتهم ینظرون الیک تدورا عینهم کالذی یغشی علیه من الموت فاذا ذهب الخوف سلقوکم بالسنة حداد اشحة علی الخیر اولئک لم یومنوا فاحبط الله اعمالهم و کان ذلک علی الله یسیرا یحسبون الاحزاب لم یذهبوا وان یات الاحزاب یودوا لو انهم بادون فی الاعراب یسئلون عن ابناءکم و لو کانوا فیکم ما قاتلوا الا قلیلا لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوالله و الیوم الاخرو ذکر الله کثیرا ولاء المومنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الا ایمانا و تسلیما من المومنین رجال صدقوا ماعاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا لیجزی الله الصادقین بصدقهم ویعذب المنافقین ان شا او یتوب علیهم ان الله کان غفورا رحیما و رد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و کفی الله المومنین القتال و کان الله قویا عزیزا و انزل الذین ظاهروهم من اهل الکتاب من صیاصیهم و قذف فی قلوبهم الرعب فریقا تقتلون وتاسرون فریقا و اورثکم ارضهم و دیارهم و اموالهم و ارضا لم تطئوها و کان الله علی کل شیء قدیرا یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا و ان کنتن تردن الله و رسوله و الدار الاخرة فان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما یا نساء النبی من یات منکن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین و کان ذلک علی الله یسیرا و من یقنت منکن لله و رسوله وتعمل صالحا نؤتها اجرها مرتین واعتدنا لها رزقا کریما یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلاتخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا و قرن فی بیوتکن و لاتبرجن تبرج الجاهلیة الاولی و اقمن الصلوة واتین الزکوة واطعن الله و رسوله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا واذکرن ما یتلی فی بیوتکن من ایات الله والحکمة ان الله کان لطیفا خبیرا ان المسلمین و المسلمات و المومنین و المومنات والقانتین و القانتات والصادقین والصادقات والصابرین و الصابرات والصائمین و الصائمات والحافظین فروجهم والحافظات والذاکرین الله کثیرا والذاکرات اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظیما وما کان لمومن و لا مومنة اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الطیرة من امرهم و یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا و اذ تقول الذی انعم الله علیه وانعمت علیه امسک علیک زوجک واتق الله و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه و تخشی الناس والله احق ان تخشه فلما قضی زید منها وطرا زوجناکها لکی لایکون علی المومنین حرج فی ازواج ادعیائهم اذا قضوا منهن وطرا وکان امرالله مفعولا ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له سنة الله فی الذین خلوا من قبل وکان امر الله قدرا مقدورا الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه ولایخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین وکان الله بکل شیء علیما یاایها الذین امنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکره واصیلا هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمومنین رحیما تحیتهم یوم یلقونه سلام و اعد لهم اجرا کریما یاایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا و بشر المومنین بان لهم من الله فضلا کبیرا و لاتطع الکافرین و المنافقین ودع اذاهم و توکل علی الله وکفی بالله وکیلا یا ایها الذین امنوا اذا نکحتم المومنات هم طلقتموهن من قبل ان تمسوهن فمالکم علیهن من عدة تعتدونها فمتعوهن و سرحوهن سراحا جمیلا یا ایها النبی انا احللنا لک ازواجک اللاتی اتیت اجورهن و ما ملکت یمینک مما افاء الله علیک وبنات عمک وبنات عماتک و بنات خالک و بنات خالاتک اللتی هاجرن معک وامراة مومنة قد علمنا ما فرضنا علیهم فی ازواجهم وما ملکت ایمانهم لکیلا یکون علیک حرج وکان الله غفورا رحیما ترجی من تشاء منهن وتؤی الیک من تشاء و من ابتغیت ممن عزلت فلاجناح علیک ذلک ادنی ان تقرا اعینهن و لا یحزن و یرضین بما اتیتهن کلهن والله یعلم ما فی قلوبکم و کان الله علیما حلیما لایحل لک النساء من بعد و لا ان تبدل بهن من ازواج ولو اعجبک حسنهن الا ما ملکت یمینک وکان الله علی کل شیء رقیبا یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم الی طعمتم فانتشروا ولا مستئنسین لحدیث ان ذلکم کان یؤذی النبی فیستحی منکم والله لایستحی من الحق واذا سالتموهن متاعا فسئلوهن من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن و ماکان لکم ان تؤذوا رسول الله و لا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابدا ان ذلکم کان عندالله عظیما ان تبدوا شیئا او تخفوه فان الله کان بکل شیء علیما لاجناح علیهن فی ابائهن و لااخوانهن و لا ابناء اخوانهن و لا ابناء اخواتهن و لا نساء هن و لا ما ملکت ایمانهن واتقین الله ان الله کان علی کل شیء شهیدا ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه وسلموا تسلیما ان الذین یؤذون المومنین و المومنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا واثما مبینا یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک ونساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلایؤذین وکان الله غفورا رحیما لئن لم ینته المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینة لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا سنة الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا یسئلک الناس عن الساعة قل انما علمها عندالله و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا ان الله لعن الکافرین واعد لهم سعیرا خالدین فیها ابدا لایجدون ولیا ولانصیرا یوم تقلب وجوههم فی النار یقولون یا لیتنا اطعنا الله واطعنا الرسولا و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا ربنا اتهم ضعفین من العذاب والعنهم لعنا کبیرا یا ایها الذین امنوا لاتکونوا کالذین اذوا موسی فبراه الله مما قالوا وکان عندالله وجیها یا ایها الذین امنوا اتقواالله و قولوا قولا سدیدا یصلح لکم اعمالکم و یغفرلکم ذنوبکم و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما انا عرضنا الامانة علی السموات والارض والجبال فابین ان یحملنا واشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا لیعذب الله المنافقین والمنافقات والمشرکین والمشرکات و یتوب الله علی المومنین والمومنات و کان الله غفورا رحیما این را در ظرف در بسته بگذارید و در منزل نگهدارید پس از مدت کوتاهی دختر به شوهر می رود .




برچسب ها : سوره برای بخت گشایی ,
 برای خواندن ذکر یا شروع دعوت وروش کشیدن مندل :

مندل و دروازه ها (خروجی ها و ورودی ها ) رعایت جنس وسیله مورد استفاده در کشیدن مندل ، عدم خروج از مندل با توجه به نوع ذکر و در برخی دستورات صرفا بنا به ضرورت (در برخی دستورات صرفا برای تجدید طهارت و قبل از خروج باید اسماء خاصی خوانده و به بدن خود بدمد ) در بیشتر دستورات به همراه داشتن احراز مهم و موثر مثل قرثیا. انصراف عمار مکان و عودت عمار مکان پس از اتمام هر دور ذکر مورد نظر هم باید مد نظر قرار گیرد. (عزیمتهای زیادی برای انصراف عمار مكان وجود دارد كه مهمترین و مشهورترین این عزائم، عزیمت ایغموشیه است كه باید هفت مرتبه قبل از انجام دعوت خوانده شود. )
تجسد و تجسم ، بخش دیگری است که خصوصا در اوفاق همیشه مهم است. در واقع تشبیه و تشابه در علوم غریبه از امور مهمی است که توسط معزم و عمل کننده جهت حصول نتیجه باید رعایت شود و اشکال باید مطابق و دقیق باشد. مساله دیگر، عزیمت است که در کلیه اعمال ، قرائت و کتابت عزیمت از بایدهاست. کاغذ یا پوست نیرنجی شده با رنگ مشخص بسیار مهم است. همچنین جهت در کشیدن خطوط و ترتیب پرکردن و نوع جوهر و رنگ جوهر از جمله امور مهم است و همواره قلم نوشتار باید غیر مستعمل باشد. نکته دیگر در قرائت عزائم ( بطور کلی از جمله عزیمتهای مهم و اولیه که خود دعوات خاصی بر آنها مترتب است عبارتند از : عزیمت عهد قدیم ، عزیمت جلجلوتیه کبری ، عزیمت بشمخ ، عزیمت تمخیثا ، اسد المغضوب ، عزیمت عنکموشیه ، دهروشیه و عزیمت طمخلش هستند) ، انجام عزیمت ماه و عزیمت فصل و استنزال و انتشار ملوک الارض همراه با بخورات روز و طلسم اختصاصی هفته است . دعوت از موکلین ساعات شب و روز در هنگام شروع عمل نیز نکته مهم دیگری است.بخورات و ذغال بخورات مهم است که در وقت و مکان معین و داخل مندل باید انجام شود. از نکات مهم دیگر ، انجام رصد است (رصد اعتدالین ، کواکب ، طالع ، منازل قمر ، صور فلکی ) و رعایت نکاتی مثل روز ماه و روز هفته و ساعات سعد و نحس (ساعات نجومی) و اینکه کوکب مربوط به عمل ، تحت الارض نباشد .در کل دعوت باید به دقیق بودن مندل و حصار و نحوه و تعداد و زمان و ابعاد و حربه های مطلسم و ارکان و احراز مندل (خصوصا قرثیا) توجه ویژه مبذول نمود. در واقع محل و مکان کشیدن مندل در دعوات موکلین خصوصا ، باید از خاک باشد. موارد مهم دیگر دانش کافی از معنی و تاثیرات ذکر و توجه قلبی و ذهنی و پرهیز از منفرات (خمسه محلله مکروهه) و ایام خلوت و تتریض و مشخص بودن علایم مدت ذکر است.در صورت انجام یک دعوت موفق (بطور کامل) حکم مادی از موکلین گرفته میشود و تعهد به انجام اعمال و قرارهای خاص که پس از رفتن موکلین حکمشان باید باقی بماند (منظور خاتم یا حکم یا لوح طاعت که پس از رفتن موکلین برجای میماند) ، عدم عدول از قرار و عهد مربوطه توسط معزم ، در فواصل مختلف انجام تجدید عهد با موکلین مربوطه ، رعایت رنگ لباس در دعوت توسط معزم یا دعوت کننده و به همراه داشتن خاتم مربوط به دعوت (رنگ لباس مثلا در دعوت زحل جامه کبود و دراز است و خاتم این دعوت یک خاتم دوگانه است که یکی از آهن و دیگری از سرب میباشد که کلمه ……. بر آن نقش بسته است و ردای تسخیر مشتری زرد و سفید و خاتم آن عقیق است که بر آن کلمه ….. نوشته شده) .نکته ای که در ذکر و دعوات ذکری باید خاطرنشان شود این است که در دعوت اسماء الحسنی (دعوت اسماء الهی) جهت طلب حاجت حتما از یاء ندا (مثل یا رزاق) استفاده کند و در حالات کلی از ال معرفه استفاده کند (مثل الباسط) . تغسیل ، حلق لحیه یا تحلیق ، تقصیر ، حلیت و تقلیل از لوازم مهم دیگر عمل است.در برخی دعوات زکات عددی از لوازم دعوت است. مثلا به عدد خاصی (مفتاح یا مغلاق یا غایت یا ضابطه و…) باید یک ذکر قرائت شود که عاملیت حاصل شود. این زکات عددی با زکات صدقه مخصوص نوع ذکر که در مرحله پایانی ختم یا دعوت انجام میشود متفاوت است.اللهم من عادانا فعاده ومن كادنا فكده ومن بغى علینا بهلكة فأهلكه ، ومن أرادنا بسوء فَخُذْهُ ، وأطفئ عنا نار من شبَّ علینا ناره واكفنا همَّ من أدخل علینا همَه ُ، وأدخلنی فی درعك الحصین ، واسترنا بسترك الواقی الجمیل ، یا من كفانا كل شیئ أكفنا ما أهمنا من أمور الدنیا والآخرة وَصَدِّقْ قولی وفعلی بالتحقیق یا شفیق یا رفیق فرّج عنا كل شدة وضیق ولا تُحملِّنَا ما لا نطیق وأنت الإله الحق الحقیق یا مشرق البرهان یاقوی الاركان یامن رحمته فی هذا المكان وفی كل مكان یا من لا یخلو منه مكان احرسنا بعینك التی لا تنام واكنفنا بكنفك الذی لا یرام فقد أیقنت قلوبنا بأنَّ لا إله ألا أنت وإنَّا لا نـَهْلَكْ وأنت رجاؤنا فارحمنا بقدرتك علینا یاعظیم یُرجى لكل عظیم یا حلیم یا علیم أنت بحاجتنا علیم وعلى خلاصنا قدیر وهو علیك یسیر فامنن علینا بقضائها یاأكرم الأكرمین یا أجود الجوادین یاأسرع الحاسبین.



برچسب ها : برای خواندن ذکر یا شروع دعوت وروش کشیدن مندل ,

آخرین مطالب

» فعال کردن انرژی "چی "به معنی بیدار کردن کندالینی نیست بلکه چند درجه پایین تر و بی خطرتر است ( دوشنبه 24 آبان 1395 )
» همه چیز از انرژی به وجود آمده دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است اما می دانیم که انرژی با فرکانس نیز سنجیده می شود ( دوشنبه 17 آبان 1395 )
» اکتوپلاسم ectoplasm چیست چون ارواح موجودات مجرد و نورانی هستند برای برقراری ارتباط با زمینی ها و ظهور اعمال خود نیاز به واسطه و مدیوم دارند ( دوشنبه 17 آبان 1395 )
» بیداری انرژی خلاق روح روح انسان دارای انرژی و قدرتی ذاتی است که در عموم انسان‏ها به صورت خفته و راکد وجود دارد ( یکشنبه 16 آبان 1395 )
» دلیل ابطال عقیده تناسخ درست توجه کنید! همه می دانیم که موجودات زنده در این جهان یک لحظه آرام نیستند ( یکشنبه 16 آبان 1395 )
» ریکی حکمت و حقیقت است» هاوایو تاکاتا(Hawayo) همواره در سراسر تاریخ بشریت و در سراسر دنیا شیوه های شفابخشی مبتنی بر انتقال انرژی جهانی وجود داشته است ( جمعه 14 آبان 1395 )
» کلمه تله پاتی نخستین بار توسط فردریک مایرزFredric Mayrers یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است ( جمعه 14 آبان 1395 )
» شرایط مهمی که باید موقع اذکار یا طلسم بدانید ( پنجشنبه 13 آبان 1395 )
» سوره برای بخت گشایی ( پنجشنبه 13 آبان 1395 )
» برای خواندن ذکر یا شروع دعوت وروش کشیدن مندل ( پنجشنبه 13 آبان 1395 )
» دعوت پنج عزیمت مهم و مشهور و بسیار بزرگ و شرایط خواندن انها ( پنجشنبه 13 آبان 1395 )
» طی الارض در باب طی الارض روشها و نظرات گو ناگونی وارد شده ( چهارشنبه 12 آبان 1395 )
» فواید و خواص مختلفی بر اسمهای تیجان یا بشمخ مترتب است ( چهارشنبه 12 آبان 1395 )
» پیش بینی آینده و روشن بینی ( سه شنبه 11 آبان 1395 )
» از این تمرین در احضارات و فال گیری و پیشگویی میتوان استفاده کرد ( سه شنبه 11 آبان 1395 )
» دی ام تی یا دی متیل تریپتوفان نام مولکولی در بدن انسان است که نقش اصلی را در رویا دیدن به هنگام خواب بازی می کند ( سه شنبه 11 آبان 1395 )
» جراحی روحی پدیده ای است که بیشتر در کشورهای شرق اسیا از جمله فیلیپین به چشم می خورد ( یکشنبه 9 آبان 1395 )
» هر آنچه چه که اسلام ۱۴۰۰ سال پیش گفته، دانشمندان الان بدان دست می یابند! ( یکشنبه 9 آبان 1395 )
» آیا سفر در زمان ممکن است؟ ( یکشنبه 9 آبان 1395 )
» تکنیک های اساسی خلسه هیپنوتیزمی روش های مسمری ( دوشنبه 3 آبان 1395 )
» انواع متعددی از واسطه ها ( مدیوم ها ) با توانایی ها و استعدادهای ویژه برای برقرار ساختن ارتباط با ارواح وجود دارد. که در اینجا سه مورد از آنها بیان شده است ( دوشنبه 3 آبان 1395 )
» نوشتن غیر ارادی نوعی از نوشتن است که فرد در حالتی ناهشیارانه یا نیمه هشیارانه اقدارم به آن میکند ( دوشنبه 3 آبان 1395 )
» فیزیکدانان کوانتمی دانشگاه کالیفرنیا کشف عجیبی کرده اند ( شنبه 1 آبان 1395 )
» اختلال شخصیتی ها چه نشانه هایی دارند؟ ( شنبه 1 آبان 1395 )
» نخستین چیزی که باعث شد انسانها به روح روی بیاورند ( چهارشنبه 28 مهر 1395 )
» برای اینکه بخواهیم جهانهای روحی را بشناسیم ( چهارشنبه 28 مهر 1395 )
» قانون اثر مسلط ( امیل کووه ) ( سه شنبه 27 مهر 1395 )
» این‌ سفر در این زمان می‌تواند تجربیاتی را به روی شما باز کند دراز بکشید و در وضعیت راحتی قرار بگیرید ( سه شنبه 27 مهر 1395 )
» هارا ( دوشنبه 26 مهر 1395 )
» دید اثیری ( دوشنبه 26 مهر 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

آمار بازید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :